گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

167

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

از ايجاد حريق در دهات قلمرو شاهى اجتناب شود ، اينك خود آنها مشغول اين كارند گوئى كه اين سرزمين از آن ديگران باشد . بهرحال اگر آذوقه‌اى براى مصرف خود فراهم سازند ما را هم به آنجا خواهند كشانيد و افزود اى خريسوفوس به نظر من بايد در اطفاى اين آتش‌ها چون افرادى كه از وطن خويش دفاع مىكنند سخت بكوشيم . خريسوفوس اظهار داشت به عقيدهء من بهتر اينست كه ما نيز دست به كار حريق شويم آن‌گاه ايشان زود دست از آن كار خواهند كشيد . » هنگامى كه به اردوگاه رسيدند و سربازان سرگرم جمع‌وجور كردن آذوقه و سركرده‌ها نيز به مشورت و تعاطى افكار مشغول شدند در اين ميانه بار ديگر آثار يأس و پريشانى خاطر نمودار شد زيرا كه در يك طرف راه كوههاى بلند و طرف ديگر رودخانه‌اى بسيار عميق بود كه حتى با نيزه نتوانسته بودند عمق آن را معلوم دارند . در اين حين سراسر نگرانى و اضطراب يك نفر اهل روديا نزد آنها آمده اظهار داشت : « من حاضرم شما را به آن سوى رودخانه راهنمائى كنم و چهار هزار سپردار هم در هر نوبت عبور خواهم داد مشروط بر اينكه وسايل كار را فراهم سازيد و يك تالان اجرتم بدهيد » وقتى كه پرسيدند چه وسايلى لازم دارد پاسخ داد : « دو - هزار قطعه پوست ، در اين ناحيه گوسفند و بز و الاغ به حد وفور هست پوست آنها را بركنيد و تسمه‌هائى كه براى باربند به كار مىبريد لازم خواهد بود و من با آن ، اين پوست‌ها را بهم مىبندم و هر پوستى را هم با سنگى كه به آن بسته مىشود مهار مىكنم و آنها را به منزلهء لنگرگاه در آب مىاندازم سپس رشتهء پوست‌ها را از يك سرتاسر ديگر رودخانه مىكشم و دو سررشته را سخت مىبندم و روى آن خاك و خاشاك مىريزم . براى جلوگيرى از