گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

140

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

سردسته‌هاى ما را دستگير ساخته است . از همهء اين‌ها مهم‌تر او حتى به درگاه زاوش پروردگار نيكى و احسان بىحرمتى روا داشته ، نخست كلارخوس را بر سفرهء طعام خويش خواند سپس همين عمل را زمينهء اسارت و نابودى فرماندهان ما قرار داد . آريه‌اوس هم كه حتى حاضر شديم او را به پادشاهى برداريم و با ما قول و قرار مبادله كرده بود كه به يكديگر خيانت ننمائيم او نيز نه عظم خدايان را قدر و حرمتى گذاشته و نه خاطرهء كوروش شهيد را گرامى داشته است و حال آنكه كوروش در زمان حيات خود به او عزت و احترام بسيار نموده بود . اينك او به سرسخت‌ترين دشمن كوروش پيوسته است و سعى دارد ما را هم كه از دستياران كوروش بوديم گرفتار سازد . اميد است خدايان همهء اين‌گونه افراد را به سزاى كردارشان برسانند ، ما كه شاهد اعمال ايشان بوده‌ايم جايز نيست باز به دام تزوير آنها بيفتيم بلكه بايد با تمام قوا نبرد كنيم و به يارى خدايان پيروز شويم . » بعد از اين بيانات گزنفون در جامهء با شكوه نظامى از جا برخاست چون او مىپنداشت كه هنگام پيروزى بايد جامه‌هاى فاخر بر تن داشت و اگر هم سرنوشت مرگ دارد باز ترجيح در آنست كه در همان جامه و لباسى كه مايهء سرافرازى است كشته شود . او به شرح زير سخن گفت : « كلينور دربارهء بدعهدى و بىايمانى بيگانگان داد سخن داده است و همه هم منظور او را دريافته‌اند اگر ما باز به عهد و دوستى آنان اظهار علاقه كنيم نشان خواهد داد كه يأس و بيچارگى ما به حد اشد رسيده است . وقتى كه سرنوشت وخيم سرداران خود را به نظر مىآوريم كه با خوش‌باورى خود را در اختيار ايشان گذاشتند ناچار عزم خود را جزم مىكنيم كه به اسلحهء خويش متكى باشيم و نه فقط اعمال گذشتهء آنها را