گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

139

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

بخش 17 پس از آنكه كار انتخاب سركرده‌ها تمام شد چون طلوع آفتاب نزديك بود فرماندهان در قلب اردوگاه جلسه‌اى تشكيل داده تصميم گرفتند پاسدارانى در جلو بگمارند ، آن‌گاه كليهء سپاه را فراخواندند . وقتى كه همه جمع شدند نخست خريسوفوس اسپارتى برخاسته اظهار داشت : « همقطاران من ، شكى نيست كه وضع فعلى ما بسيار وخيم است خاصه كه سركرده‌ها و سردسته‌ها و سربازان ما را برده و نابود كرده‌اند بعلاوه آريه‌اوس و افرادش كه قبلا همدست ما بودند به ما خيانت نموده‌اند به هرحال چنان كه وضع كنونى ما ايجاب مىكند بايد شجاع و قويدل باشيم و تسليم نشويم بلكه حتى الامكان با عزم پيروزى در نجات خويش بكوشيم ، چه بهتر آنست مرگى آبرومند داشته باشيم و هرگز بدست دشمن اسير نشويم زيرا كه در صورت اسارت گمان مىكنم به مصايبى طاقت - فرسا دچار گرديم كه به خواست خدايان بايد نصيب دشمنان ما شود » . آن‌گاه كلينور اهل اورچمنى برخاسته گفت : « اى سربازان ، بدانديشى و تعدى شهريار و بعد عهدى و بىشرمى تيسافرن هر دو را خود ديده‌ايد اين همان تيسافرن بود كه ادعا مىكرد چون در همسايگى يونان مقر دارد در نجات دادن ما خواهد كوشيد و باز خود او بود كه در وفاى به عهد و قرار خويش سوگند ياد كرده و هم اوست كه سركرده‌ها و