گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
116
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
نمود ، كلارخوس گفت : « پس آنها كه سعى دارند بما نسبت تهمت بدهند آيا غرضشان اين نيست كه ما را دشمن يكديگر سازند و حال آنكه زمينهء دوستى بين طرفين كاملا فراهم است آيا آنها سزاوار بدترين عواقب نيستند » ؟ تيسافرن تصديق كرده گفت « اگر از سركردهها و سردستههاى تو نزد من آيند به آنها بىپرده نام كسانى را خواهم گفت كه مىگويند تو بر ضد من و لشكرم خيال توطئه دارى » . كلارخوس اظهار داشت « خودم آنها را خواهم آورد و متقابلا نيز به تو اطلاع خواهم داد كدام عناصر راجع به تو اخبار مىآورند » . بعد از اين گفتوگو باز تيسافرن ملاطفت بسيار نموده از كلارخوس خواست كه شام در نزد او بماند . روز ديگر وقتى كه كلارخوس باردوگاه يونانيان بازگشت نه تنها واضح ساخت كه با تيسافرن روابطى نيك دارد بلكه اظهاراتى را هم كه شنيده بود تكرار نمود و افزود افرادى را كه تيسافرن دعوت كرده است بايد همه بروند و هر كس از يونانيان تهمتى بىاساس پيش بياورد شايستهء مجازات خواهد بود و او را نسبت بيونانيها خيانت پيشه و دشمن بايد شمرد . كلارخوس ميپنداشت اين اتهامات از ناحيهء منون است چون او نه فقط به اتفاق آريهاوس با تيسافرن ملاقاتها داشته بلكه بر ضد خود او نيز تحريكات مينموده و قصدش هم از تبانى اين بوده است كه همهء لشكريان را به طرف خود جلب و بدين وسيله التفات تيسافرن را تأمين كند . اما كلارخوس نيز ميل داشت تمامى لشكر طرفدار او باشند و ميخواست مزاحمين را از سر راه خود بردارد . سربازان عدهاى با پيشنهاد كلارخوس مخالفت و تأكيد نمودند كه نبايد سركردهها و سردستهها همگى بروند و صلاح نيست به حرف تيسافرن