گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

117

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

اعتماد نمود . اما كلارخوس با حدت تمام اصرار ورزيد تا رضايت حاصل شد كه پنج سركرده ( ژنرال ) و بيست سردسته و همچنين در حدود دويست نفر هم سرباز براى خريد جنس بفروشگاه بروند . وقتى اين عده بدرگاه تيسافرن رسيدند سركرده‌ها را به داخل دعوت نمودند . پروكزنوس بئوسى ، منون تسالى ، آجياس آركادى ، كلارخوس لاكونى ، و سقراط آخنى - در اين حين سردسته‌هائى كه بيرون مانده بودند به قتل رسيدند و در همين حال بعضى از چريكهاى سوار شروع بتاخت و تاز نموده بهر يونانى خواه غلام و يا آزاده رسيدند از پا درآوردند . يونانيانى كه از اردوگاه خود ناظر اين تاخت و تاز بودند متحير ماندند كه سواران چه ميكردند تا اينكه نيكارخوس آركادى در حال فرار به اردوگاه آمده در حينى كه دست بر شكمش كه تير خورده بود داشته شرح ما وقع را باز گفت . از اين خبر يونانيها همگى زود اسلحه برداشتند چون مىترسيدند دشمن بدون تأخير به اردوگاه آنها بتازد ولى همهء آنها نيامده بودند فقط آريه‌اوس ، آرتاازوس ، و ميترادات كه باوفاترين ياران كوروش بشمار ميرفتند ، فرا آمدند . مترجم يونانى اظهار داشت كه با آنها ، برادر تيسافرن را هم ديده و شناخته بود . بعلاوه پارسيانى جوشن پوش وارد شدند ، عدهء آنها سيصد نفر بود . همين كه آن دسته جلو آمدند فرمان دادند هرچه فرمانده و سردسته يونانى هست پيش آيند تا از طرف پادشاه پيامى را ابلاغ كنند . سپس دوژنرال يونانى با چند نفر نگهبان جبهه ، جلو رفتند يكى كلينور اورچه‌منى ديگرى سوفريه‌توس ستيمفالى و با آنها نيز گزنفون آتنى كه از سرنوشت پروكزنوس ( دوست خود ) سخت نگران