گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

113

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

نسبت به تو قصد صدمه و آزار كنيم خود را از نويدها و انتظارات درخشانى محروم خواهيم ساخت . « من از آن جهت دل بدوستى كوروش داده بودم كه ميديدم شايسته - ترين و برازنده‌ترين نفر در ميان تمام همگنان در نيكى و احسان نسبت به ديگران بوده است و حال مشاهده ميكنم آن ملك و اختيار كوروش دريد اقتدار تو است در صورتى كه مقام و قدرت خويش را هم كماكان دارى . سطوت پادشاه كه كوروش از آن انديشهء خطر و خصومت داشت اينك تو را نگهبان و حامى است حال كه وضع كارها بدين منوال است كدام ديوانه درصدد برخواهد آمد دوستى تو را از دست بدهد ؟ از طرف ديگر دلايلى برمىشمارم كه بموجب آن اميدوارم تو نيز متقابلا طالب دوستى ما باشى . من بىاطلاع نيستم كه ميسىها « 1 » مزاحم شما هستند و اگر قواى كافى در اختيارم باشد گمان ميكنم بتوانم از آنها اتباعى سربراه فراهم سازم و ميدانم پىسىها « 2 » نيز شما را مايهء دردسرند و باز طوايف ديگرى كه رفتار مشابهى دارند و خيال ميكنم مىتوانم همهء آنها را از ايجاد مزاحمت بيشترى نسبت به امن و آسودگى قلمرو شاهى بازدارم و راجع بمصريان هم كه مىگويند از آنها بخصوص شاكى و ناراضى هستيد براى سركوبى آنها آيا از نفراتى كه من اكنون در زير دست خود دارم نيروى بهترى كجا توانيد يافت ؟ حال افرادى را كه پيرامون خودت زندگى ميكنند مورد توجه قرار ميدهيم . تو ، هم ميتوانى هر يك از آنها را بهترين دوست و ياور باشى و هم اگر بخواهى بعضى از آنها را گوشمالى دهى بوسيلهء دستيارى نفرات من خواهى توانست ايشان را مقهور سازى . ما فقط به -

--> ( 1 و 2 ) - از اقوام آسياى صغير كه غالبا نسبت به حكومت ايران رفتار سركشى داشتند . م