گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
114
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
خاطر مزد و جيره خدمتگزار تو نخواهيم بود بلكه در اثر امتنان و سپاسى نيز كه از مراحم تو در راه نجات خويش داريم . وقتى كه من اينهمه افكار را در مد نظر مىگيرم ناگزير از بىاعتمادى تو نسبت بخودمان دچار حيرت مىشوم و بسيار خوشوقت خواهم شد نام آن آدم شيرين كارى را بدانم كه سعى دارد مجابت سازد كه ما بر ضد تو قصد خصومت داريم ؟ » اين بود اظهارات كلارخوس كه تيسافرن به نحو ذيل پاسخ داد : « اى كلارخوس ، بسيار خوشوقتم كه اظهارات معقول تو را گوش مىدهم زيرا با داشتن چنين نظرياتى اگر باز قصد و خيالى ناروا بر ضد ما در سر داشته باشى فقط بخودت صدمه خواهى رسانيد . اينك براى آنكه ثابت شود تو نيز نسبت بپادشاه و من بىجهت سوءظن دارى بهتر است حرفم را گوش كنى . اگر ما براستى طالب نابودى شما بوديم آيا سواران وافى و كافى و پيادگان بسيار با تجهيزات نظامى براى حملهء به شما در اختيار نداشتهايم ؟ آيا تصديق نميكنى كه اين خطهء پهناور حتى در حال حاضر كه شما را سرزمين دوست بشمار ميرود بسا مشكلات براى عبورتان فراهم خواهد كرد و بايد رشتههاى عظيم كوهها را طى كنيد و از ما نيك ساخته است كه همهء آنها را پيشكى اشغال و از عبور شما جلو - گيرى كنيم ؟ مگر رودخانههاى بزرگ در تصرف ما نيست كه در صورت تمايل خواهيم توانست اگر سر جنگ داشته باشيم بسيارى از افراد شما را در آنجا تلف سازيم و همهء شما اگر ما وسيله فراهم نكنيم امكان عبور از آنها را نخواهيد داشت ؟ و اگر در همهء اين موارد هم كار ما لنگ باشد باز ميتوانيم آتش در ميان محصولات بيندازيم و با سوختن آنها قحطى را بلاى جان شما سازيم و هر اندازه هم كه شجاع و دلير باشيد باز با گرسنگى كارى