گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

102

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

براى رهائى شما راه آسانى پيدا كنم . » بعد از اين اظهاراتش ، يونانيها به كنارى رفتند تا با هم تعاطى افكار كنند . آن‌گاه پاسخ دادند و كلارخوس سخنگوى ايشان بود : « ما نه با اين عزم و خيال جمع شده‌ايم كه بر ضد پادشاه جنگ و جدال كنيم و نه قصد لشكركشى بر عليه او را داشته‌ايم اما چنان كه خودتان ميدانيد كوروش با معاذير متعدد در صدد غافلگير كردن شاه بود و ما را هم براى آن منظور تا اينجا كشانيد . سپس وقتى كه وى در وضعى خطرناك گرفتار شد ديگر در پيشگاه خدايان شرط مروت و مردانگى ندانستيم او را تنها بگذاريم زيرا كه در روزگاران پيش از نيكىها و مراحم او برخوردار شده بوديم ولى چون كوروش ديگر وجود ندارد ، نه با پادشاه راجع به سلطنت او سر جنگ و ستيز داريم و نه دليلى در ميان است كه درصدد صدمه و خرابى قلمرو شاهى باشيم و هرگاه اشكالى پيش نيايد فقط خواستار بازگشت به وطن خويش هستيم . ولى اگر كسى درصدد برآيد ما را بيازارد با يارى خدايان در مقام انتقام برخواهيم آمد و برعكس اگر كسى از راه احسان ما را يارى نمايد تا آنجا كه در قدرت ماست از تلافى و جبران خوددارى نخواهيم كرد . » اين بود اظهارات او كه تيسافرن در جواب گفت : « اين پيام شما را به عرض پادشاه خواهم رسانيد و فرمانش را به شما اطلاع خواهم داد و تا مراجعتم حالت مصالحه كما كان پابرجاست و فروشگاهى نيز به شما نشان خواهيم داد . » روز ديگر او نيامد . يونانىها خواه و ناخواه دچار نگرانى شدند ولى روز سوم بازگشت و اظهار داشت كه « از پادشاه به خاطر نجات دادن