گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

101

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

از صرف شام لقمهء دلچسبى بشمار ميرفته ولى زود توليد سردرد مىكرده است . در اين‌جا سربازان براى نخستين بار گل خرما ( پنير خرما ) خوردند و خيلى از ايشان نه فقط از ديدن شكل آن مسرور شدند بلكه از مزهء خاص آن هم محظوظ . گل خرما نيز آسان موجب سردرد مىگردد و همين كه گل را از درخت جدا كنند تمام درخت پژمرده مىشود . آنها سه روز در اين دهات مانده بودند كه قاصدان پادشاه بزرگ وارد شدند ، تيسافرن ، برادر بانوى شاه و سه نفر پارسى ديگر و عده‌اى نيز از بردگان همراه داشتند . وقتى كه فرماندهان يونانى با آنها برخورد كردند تيسافرن توسط مترجم به شرح ذيل اظهاراتى نمود : « اى يونانيان من در مقر خود ( در آسياى صغير ) همسايهء شما هستم وقتى كه شما را دچار انواع مشكلات ديدم پيش خود انديشيدم وقت آنست كه از پادشاه استجازه و شما را سالم روانهء وطن خود كنم . گمان ميكنم اين كارم ، هم شما را خرسند سازد و هم در تمام يونان موجب قدردانى و امتنان شود . بعد از اين تأمل و تدبير موضوع را از پيشگاه پادشاه استدعا و عرض كردم كه دراين‌باره بخصوص سپاسگزارم فرمايد ، چون اول كسى بودم كه به شاه خبر دادم كوروش بر ضد او عزم لشكركشى دارد و علاوه بر اين گزارش ، نيروى كمكى هم براى او آوردم و تنها كسى بودم كه در مقابل صف يونانىها سنگر داشتم ولى پا به فرار نگذاشتم و برعكس با دستهء شاهى به اردوگاه شما آمدم ، در همان حين و حالى كه بعد از كشته شدن كوروش چريك‌هاى بيگانه او را با همين افرادى كه اكنون همراه دارم و از جان نثاران شاهند تعاقب نمودم ، اينك در خواستم از شما آنست كه جواب مساعد و قرين اعتدال بدهيد تا شايد بتوانم در حدود قدرت خويش