گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

100

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

آنها به گودال‌هائى پر از آب رسيدند كه بدون پل قابل عبور نبود ولى با تنهء درختان خرما كه بر زمين افتاده بود و يا خود قطع كرده بودند پلى فراهم ساختند . در اين مورد شيوهء فرماندهى كلارخوس نيك نمودار گرديد او نيزهء خود را در دست چپ و عصائى به دست راست داشت و هرگاه نفرى در انجام دستورات قصور مىورزيد دست راست خود را بلند و با ورود ضربتى طرف را تنبيه ميكرد و گاهى نيز خود به درون گل‌ها مىافتاد و دستيارى مىنمود . نتيجهء اين رفتار او آن شد كه همگى از هرگونه اهمال و سستى عار داشتند افرادى كه مأمور آن كار شده بودند بيش از سى سال نداشتند اما سالخوردگان هم چون كلارخوس را مجدانه به كار ديدند خود نيز از دستيارى باز نايستادند . در اين حين و حال كلارخوس عجلهء بسيار مىنمود زيرا كه سوءظن به او دست داده بود كه معمولا خندق‌ها اين همه آب ندارد و موقع آبيارى هم كه نبوده است . بدگمانى او از اين بابت بود كه مبادا به امر پادشاه آب در جلگه‌ها انداخته باشند تا يونانيها را از مشكلاتى كه هنگام بازگشت به وطن خويش در پيش خواهند داشت انديشه‌ناك سازند . در حين حركت سرانجام به دهاتى رسيدند و بلدها محل تهيهء آذوقه را نشان دادند . در اين دهات غله به حد وفور وجود داشت و همچنين شراب خرما و نوشابه‌هاى ترش كه با جوشانيدن خرما تهيه مىكردند . خرماها از آن قبيل بود كه در يونان هم هست و خوراك طبقهء خدمتكار است اما نوع عالى آن را چيده براى ارباب جدا مىكرده‌اند و آن از لحاظ ريخت و درشتى ممتاز بود با رنگى كه روى همرفته شباهت به عنبر داشت . اقسام ديگر آن خاص تهيه شيرينى و تنقلات است ، اين تنقلات پس