گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
66
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
بعضى از آنها نامههايشان را تقديم مىكردند و بعضى ديگر پاسخ آنها را دريافت مىداشتند . پس از آن تمام بزرگان دربار بر روى اسب قرار گرفتند و شاه از مقابل همه گذر كرد و از مقابل من كه گذشت قدرى سر خود را خم نمود . اين تشريفات بسيار مجلل و باشكوه بود ، پنج اسب زيباى اصيل و تربيت شده بوسيله پنج سوار هدايت مىشدند . زين اسبها از پارچه سبز رنگ ريشهدار پوشيده شده بود . كلگى و دهانه آنها پوشيده از طلاى خالص و سنگهاى قيمتى بود كه چند قطعه بسيار ناياب و گرانقيمت آن بر روى پيشانى اسبها آويزان بود ، زينها پيدا نبود ولى ركابها كه ديده مىشد از طلا بود و بخصوص دقت كردم بعضى از آنها از مرواريد گرانقيمت پوشيده بود . در طرف چپ اسبها ناظر كه سر پيشخدمت باشى دربار است و ديوان بيگى كه قاضى اعظم دربار مىباشد و همچنين ساير بزرگان دربار در حركت بودند سپس شاه نمايان شد كه بر اسب بسيار زيبايى برنگ كهر تيره سوار بود و لباس وى عبارت بود از يك قباى زرى كه پوشيده از خز و سمور بود و سرتاسر آن با مرواريد تزيين شده بود و بر روى عمامهاش برليانهاى گران - قيمت متعددى مىدرخشيد . در دو طرف او قريب صد پياده در حركت بودند و همگى هم لباسهاى زيبا و مجلل بر تن داشتند و سلاحهاى گرم حمل مىكردند . نزديك او در طرف راست اعتمادالدوله صدر اعظم با قدرى فاصله كه از اسب شاه عقبتر بود قرار داشت و با وى در حال گفتگو بود آنگاه تعداد بسيار زيادى از خواجهها و نگهبانان سلطنتى و در پشت سر آنها مستخدمان دربار سوار بر اسبهاى بسيار زياد حركت مىكردند و اينطور كه مىگفتند حدود پنج هزار اسب در آن روز به كار برده بودند ، من اجازه خواستم كه شاه را همراهى كنم ولى موافقت نشد و ناچار باتفاق مهماندار دربار به اقامتگاهم مراجعت نمودم و از اينكه پادشاه به اين طريق به من اجازه شرفيابى و مرخصى داد از او گله كردم و اضافه كردم كه اميدوارم شاه اين عمل را جبران نمايد و همين موضوع را روز بعد به صدر اعظم اظهار داشتم و پاسخ داد كه نزد پادشاه ايران رسم چنين است كه شرفيابى سفرا براى كسب