گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
65
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
كه براى گفتگو با شاه كه سوار بر اسب مىباشد من بايستى پياده باشم به راهنما گفتم كه به اطلاع اعليحضرت شاه برساند بايد همانگونه كه در هنگام شرفيابى اولى مرا پذيرفت در هنگام اجازه مرخصى نيز رفتار نمايد زيرا موقعيت من با ساير سفرا متفاوت است و سفير اعليحضرت پادشاه پرتغال مىباشم در پاسخ اظهار داشت از بردن چنين پيامى معذور است زيرا امكان دارد سخت توبيخ شود بطوريكه بر آن شدم به اقامتگاهم مراجعت نمايم و از شرفيابى در ميدان عمومى خوددارى كنم ولى روحانيان فرقه اگوستن و اسقف و ساير اشخاص باتجربه مرا از اين عمل باز داشتند و يادآورى كردند كه موجب اشكالات و ناراحتىهاى زياد خواهد شد زيرا با عموم سفرا همينگونه رفتار مىشود . به ميدان قصر كه رسيدم ژان كنراد را كه بعنوان سفير امپراطور روس در دربار معين شده بود و حامل نامههايى نيز از دوك مسكو بود ، ديدم سفراى عربستان مكه و ازبكستان نيز حضور داشتند . آنها پياده در وسط ميدان ايستاده بودند ، من با تمام همراهانم تا مقابل در قصر كه عالىقاپو نام دارد و شاه از آنجا خارج مىشود پيش رفتم يكى از پسران قورچى باشى نزديك شد و گفت كه بايد از اسب به زير آيم من قبول نكرده و تأمل نمودم تا شاه سوار بر اسب به نزديك من رسيد در آن موقع پياده شدم ، اعتمادالدوله صدر اعظم ، ناظر ، و ساير بزرگان دربار پياده در جلو اسب وى حركت مىكردند . صدر اعظم پاسخ نامههاى آن جناب را در دست داشت . پادشاه به او امر كرد كه آنها را به من بسپرد و او آنها را قبل از رد كردن روى سر قرار داده و به من سپرد و منهم با همان تشريفات نامهها را از وى گرفتم . در همان حال شاه به من اجازه مراجعت به گوآ داد و از اينكه از اقامتم در دربار اصفهان رضايت خاطر داشتهام اظهار خوشحالى نمود . من بار ديگر دربارهء قرارداد و مذاكراتمان صحبت كردم پاسخ داد كه جواب تمام آنها را در نامهها داده است و بخصوص تأكيد كرد كه جنگ بوقوع خواهد پيوست . بعد از مدتى صحبت با من ، سفراى ساير دولتها پيش آمدند در آنموقع من سوار بر اسب شده بودم .