گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )

64

گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )

پرداختم و وجه را توسط د . ميگوئل هنريكس ود . آگوستينو هنريكس به شخص ذينفع تسليم نمودم بدون اينكه از خزانه پادشاه برداشت شود . كسب اين اجازه در نظر خارجيان مقيم دربار كارى بسيار قابل توجه و مشكل بود زيرا هلندىها در اينمورد كوشش و تلاش بىاندازه نمودند ولى موفق نشدند . روز بيست و پنجم فوريه مهماندار دربار برايم خلعت آورد ، خلعت عبارت از پوششى است كه شاه به سفراى خارجى هديه مىكند تا در موقع شرفيابى جهت كسب اجازه مرخصى بر تن داشته باشند و آن پوشش شامل قبا و كلاه مىباشد و براى ساير همراهان و مترجم و كشيش نيز خلعت فرستاده بود با اين تفاوت كه مرسوم نيست به آنها كلاه هديه شود و شاه يك رأس اسب نيز از اصطبل شخصى براى من فرستاد كه دهنه و كلگى آن تماما از طلا بود و زين آن از مخمل برنگ گل طاووسى پوشيده شده بود و روى آن گلدوزى شده بود باضافه بيست و پنج تومان وجه نقد . دستور دادم پولها را بين تمام مستخدمان مهماندار كه حامل خلعت بودند تقسيم كنند ولى مهماندار اظهار داشت كه امكان دارد شاه از اين عمل به خشم آيد زيرا ارسال وجه نقد كار خارق‌العاده و كم سابقه‌ايست كه شاه انجام مىدهد و بايد حتى اگر يك تومان هم باشد پذيرفت . سرانجام فقط پنج تومان از آن پول را با چند قطعه مخمل و چند توپ پارچه كه جزء هدايا بود پذيرفتم و گفتم به نشانه برخوردارى از لطف پادشاه همين‌ها براى من كافى است . روز چهارشنبه بيست و هفتم فوريه مهماندار اطلاع داد كه ساعت سه بعد از ظهر آن روز براى شرفيابى تعيين شده است و در ضمن از اينكه نمىتواند مرا همراهى كند عذر آورد و گفت كه گرفتارىهاى ديگرى دارد . در پاسخ گفتم كه بايد حتما همراه من باشد و در غير اين صورت هرگز از اقامتگاهم خارج نخواهم شد . پيام من بقدرى مؤثر بود كه كمى بعد مهماندار در اقامتگاه من حاضر شد در راه به طرف قصر و قبل از رسيدن به ميدان دو نفر از مستخدمان شاه اطلاع دادند كه شتاب نمايم زيرا شاه نيز از قصر خارج شده است و در ميدان مرا خواهد پذيرفت و افزود