گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
53
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
صورت تخلف از اين دستور به مرگ محكوم خواهند شد و مهماندار با اطمينان به من گفت كه همراه پادشاه در شكارگاه بيش از پانصد زن بوده است و تعداد بسيارى از زنان دربار در حرم در قصر شهرى ماندهاند . اينجا واقعهاى را كه مهماندار شاهد آن بوده است و برايم تعريف كرد براى آن جناب بازگو مىكنم . شرح واقعه چنين است كه يكى از روزهائى كه شاه با زنهايش به قصد شكارگاه عازم خارج شهر بوده است و اعلاميه قرن در تمام شهر و محلات مجاور انتشار يافته بود دهقان بيسواد و بيچارهاى كه از قرق اطلاع نداشت در مزارع مشغول به كار بوده است اولين شخصى كه دهقان را مىبيند خود پادشاه بوده است و دهقان بخت برگشته كه مرگ حتمى را به چشم خود مىديده و مىدانسته چه خطاى بزرگى مرتكب شده است فورا خود را بر زمين مىاندازد و چهره در خاك پنهان مىكند بقدرى اين عمل مورد پسند پادشاه قرار مىگيرد كه براى جلوگيرى از قتل او بدست خواجههاى حرمسرا قباى خود را بيرون مىآورد و بر روى دهقان پرتاب مىكند . متأسفانه اين رفتار شاه هم مؤثر واقع نمىشود و مانع از اعمال ظالمانه و ستمگرانه و حشتانگيز خواجههاى حرمسرا نمىگردد آنها بمجردى كه دهقان بيچاره را مشاهده ميكنند بر روى او تير خالى مىكنند و وى را به قتل ميرسانند ، گويا پادشاه بعد از آگاهى از قضيه ، تنها قدرى اظهار تأسف كرده است و نشنيدم كه هيچيك از خواجههاى حرم را از اين بابت تنبيه و گوشمالى كرده باشد . هنگامى كه پادشاه در قصر سعادتآباد بسر مىبرد من از فرصت استفاده كردم و از مذاكرات دوستانه با وى خوددارى نكردم زيرا به من گفته شده بود كه با اينكه شاه به فرمانده قشون دستور مراجعت داده است اما هنوز به كلى از خيال جنگ منصرف نشده است ، از طريق اخبارى كه افراد به من مىدادند و اين اخبار با اطلاعاتى كه پدر آنتونيو در اختيارم قرار مىداد ، تطبيق مىكرد ، دانستم يكشب كه شاه با چند تن از بزرگان دربار و ناظر ، وزير دوم جلسه داشته ، پادشاه را در فشار قرار مىدهند كه به علت گرفتارىها و كمبود آب و آذوقه كه فرمانده قشون نيز