گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
51
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
مرا همراهى كرده بود و بعد از آن مترجم و بعد از او مهماندار دربار اصفهان حركت مىكردند . پشت آنها يك نجيبزاده از همراهانم حامل پرچم پرتغال با نشان سلطنتى در حركت بود زيرا در اين سرزمين مرسوم است كه هر سفيرى كه بدربار ايران ورود مىكند نشان پادشاهى كشورش را در جلو قرار دهد بعد چهل شاطر يعنى قاصد با لباسهاى مخصوص خود ، بيست شاطر لباس قرمز و بيست تن ديگر لباس سبز در برداشتند و همگى حامل اسلحههاى پر بودند و در ركاب اسب من عدهاى غلام و هشت سياه حبشى ملبس به لباسهاى زيبا دوان بودند و در پشت سر من نجيبزاد - گان قرار داشتند كه عبارت بودند از : د . ميگوئى هنريكس « 1 » ، آگوسيتنو هنريكس « 2 » ، بالتازار دوآتائيد « 3 » ، رافائل آلواريس داسيلوا « 4 » ، لوكاس برنادس دوموريس « 5 » ، سالواد - ورگومس دوبريتو « 6 » پدر روحانى كنستانتينو دوسنت اسپرى ، به اضافه چهار پرتغالى و چند ارمنى كه لباسهاى مد خود مانرا به آنها دادم و در آخر همه مسيحيان اهل جلفا و بقيه همراهانم از موقع خروج از اقامتگاه تا محلى كه حاكم اصفهان به انتظار ايستاده بود ، از ميان جمعيت انبوهى از مردم و تماشاچى عبور كرديم . در نيم فرسنگى شهر اصفهان حاكم ، كلانتر و داروغه را با تعداد بسيارى سوار نظام ديدم كه به انتظار ايستاده بودند . بعد از سلام و تعارفات معمولى فرماندار بازوى راست مرا در دست نگاهداشت و آن دو تن در عقب قرار گرفتند . در نزديكى اقامتگاهى كه برايم تعيين شده بود حاكم ايستاد و اجازه مرخصى خواست . من از مترجم خواستم به او بگويد كه مىبايد مرا تا منزلم همراهى نمايد ، در پاسخ گفت ساير همراهان تا منزل خواهند آمد ولى حتى زمانيكه سلطان اكبر پسر پادشاه گوركانى هندوستان به ايران آمد او در همين مكان مرخص شد و هيچگاه كوچه را نپيموده است . سايرين غير از حاكم مرا تا در ورودى منزل همراهى كردند .
--> ( 1 ) - Miguel Henriques ( 2 ) - Agostinho Henriques ( 3 ) - Baltasar de Ataide ( 4 ) - Rafael Alvares da Silva ( 5 ) - Lucas Bernardes de Morais ( 6 ) - Salvador Gomes de Brito