گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
40
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
براى پادشاه ايران گذراندم . بعلاوه منتظر رسيدن احتمالى كشتى جنگى « آلميرانتا « 1 » » بودم كه حامل چند تن از زيردستان من بود . شايع شده بود كه كشتى نامبرده به جزيره لارك رسيده است و همين انتظارها بود كه توقفم را در كنگ به اين حد طولانى كرد . روز چهارشنبه ده ژوئيه از بندر كنگ عزيمت كردم در حالى كه شه بندر سوار بر اسب به اتفاق كارمندانش و بسيارى از شخصيتهاى نيروى دريايى تا يك منزلى خارج از شهر مرا مشايعت كردند و نسبت به من اداى احترام نمودند . ملك حسين بعنوان مهماندار من تعيين شد و به امر خان وظيفه و شغل « كوتوال » يعنى مأمور پليس را موقتا رها كرد . همين شخص بود كه سمت مهماندارى سلطان اكبر شاهزاده مغولى هند را نيز بر عهده داشت . اين شاهزاده به علت جور و ستم پدرش از هندوستان فرار كرده بود و بدربار ايران پناهنده شده بود . مهماندار نامبرده دستور داشت كه روزانه تا مبلغ صد و پنجاه تومان صرف مخارج لازم نمايد . روز اول در چهار بركه « 2 » در سه منزلى بندر كنگ مستقر شدم زيرا باز به انتظار لوازم ديگرى كه مورد احتياج بود و مىبايست از اين بندر برسد بودم و فرداى آن روز با تانى تمام بسفرم ادامه دادم . كندى سفر به علت زيادى تعداد همراهان و باروبنه سفر بود و سختى جادهها كه تا شهر لار داراى پستى و بلندى كوهها و پرتگاههاى عظيم بود ، اين كندى را دامن ميزد . در تمام دهات و قصبات سر راه همواره آذوقه و خوراك براى خودمان و اسبهايمان مهيا بود . زيرا مهماندار كليه ما يحتاج ما را از پيش توسط دو تن از مستخدمينش فراهم مىكرد . در قصبه بستك « 3 » كه سه روز راه تا شهر لار است جلال بيك كه از نژاد گرجى است از طرف خان لار به استقبالم آمد وى حامل يك نامه و يك رأس اسب پيشكشى جهت ورود من به شهر لار بود . به نامه خان جواب دادم و دستور دادم يكدست لباس طبق رسم اين سرزمين كه به آن « خلعت » مىنامند به گرجى نامبرده ببخشند . در ايران گرفتن خلعت از جانب اشخاص مهم افتخار بزرگى محسوب مىشود .
--> ( 1 ) - Almiranta ( 2 ) - Tchahar Berkeh ( 3 ) - Bastak