گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )

38

گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )

است از اختياراتى كه آن جناب به من در اينمورد محول نموده‌اند استفاده نمايم . بعد از مشورت با آن دو نفر پيشنهاد پدر آنتونيودوژزو را پذيرفتم تا مبادا به جهت مخالفت با آن مرا متهم كنند كه باعث قطع جنگ با اعراب گرديده‌ام و روحانى نامبرده تأكيد مىكرد كه اگر با تغيير در وضع گمرك موافقت كنم ، انجام جنگ امرى حتمى خواهد بود . ضمنا روحانى نامبرده لازم مىدانست كه هر چه زودتر براى گزارش نتيجه مذاكراتش به دربار مراجعت نمايد ، چرا كه شروع تداركات جنگى بستگى به اين پاسخ داشت ، ضمن اجازه مرخصى ، از او به تأكيد خواستم كه از هيچگونه تلاشى براى تهيه حوايج مورد لزوم من كوتاهى نكند و كوشش كند ورودم به شهر و دربار با نهايت شكوه و احترامى در خور سفارتم ، توأم باشد . او روز پانزدهم ژوئن با صد تومان وجهى كه از صندوق نمايندگى به وى پرداختم به اصفهان برگشت . دو روز بعد از ورود ما به بندر كنگ شه بندر يعنى حاكم شهر بديدار من آمد ، اگر توسط چند نفر از نزديكان به وى تذكر داده نمىشد ، اين استقبال صورت نمىگرفت البته اين عمل بدون اينكه از ميل باطنى من اطلاع پيدا كند ، انجام شد . روزى كه جهت ملاقات من بعرشه كشتى آمد از تاريخ پياده شدنم از كشتى پرسيد و بعد از اطلاع از اين موضوع ، در روز مقرر در نيم فرسنگى شهر با چهل سوار و بيش از هزار و پانصد پياده به انتظار ما ايستاده بود و دستور داده بود كه تمام خيمه‌ها و بازارها و محلهاى كار تعطيل شود يعنى تعطيل عمومى اعلام داشته بود . همين كه از كشتى به ساحل آمدم حاكم از اسب پياده شد و با قايق به استقبالم آمد و بعد از سوار شدن بر اسب دست راست مرا در دست گرفت و من نخواستم از دادن دستم به او خوددارى كنم ، مبادا احترام والايى را كه طبق رسوم محلى نسبت به من ادا مىشد رد كرده باشم . اينك به افتخار ورودم تفنگهاى دريايى و زمينى زيادى شليك مىشد . شه بندر مرا تا اقامتگاهم همراهى كرد و بعد از آن هم چندين بار بديدارم آمد اما من ببازديدش نرفتم چرا كه لزومى در اينمورد نمىديدم زيرا مقام شه بندر در نزد ايرانيها بسيار پائين است اما چندين بار يكى از همراهانم