گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
78
كورشنامه ( فارسى )
خواهيد كرد ؟ » شاه جواب داد : « بهترين و صميمانهترين راه آن است كه ما آنچه قواى نظامى در اختيار داريم خدمتت عرضه داريم و تو آنچه ضرورت ايجاب مىكند با خود برگير و بقيه را براى حفظ و حراست داخله باقى گذار و همين طريق را در مبلغ تنخواه به كار بر ؛ چون از موجودى خزانهء ما آگاه شوى آنچه احتياج دارى بردار و بقيه را براى ادارهء امور در اختيار ما بگذار . » - بسيارخوب از شمارهء سپاهيان و وضع خزانهء خود مرا مطلع كن . شاه ارمنستان جواب داد : « سوارهء ما مركّب از هشت هزار و پيادهنظام بالغ بر چهل هزار نفر است . دارايى خزانهء ما با آنچه از پدرم به ميراث رسيده در حدود سه هزار تالان است . » كورش بدون تأمل جواب داد : « از سپاهيان خود چون با همسايگان خود ، كلدانىها ، در نبرد هستيد نيمى را در اختيار ما بگذار و از تنخواه به جاى پنجاه تالان كه به سياكزار خراج بايستى بدهى يكصد تالان بده ، چه در انجام تعهدات خود قصور ورزيدهاى . و اما يكصد تالان به من قرض بده كه به اميد خدا به تو مسترد خواهم داشت و يا در ازاى اين كمك ، خدمتى كه شايسته است در حقت منظور خواهم كرد . ولى چنانچه نتوانستم عين آن را به زودى مسترد بدارم ، مرا به ناتوانى مىتوان متصف كرد ، نه به بىعدالتى و تجاوز . » شاه ارامنه گفت : « به اين قسم سخن نگو ، چون در اين صورت اعتمادم از تو سلب خواهد شد . زيرا آنچه كه براى ما باقى مىگذارى ، جملگى از آن تو است . » - بسيارخوب ، حال در ازاى بهدست آوردن زن خويش چه مىپردازى ؟ - آنچه در اختيار دارم . - در ازاى اطفال خود ؟ - باز آنچه در اختيار دارم . - يعنى يكبرابر بيشتر از آنچه دارى ! تو اى تيگران ، در ازاى عيال خود چه مىپردازى ؟ تيگران كه تازه ازدواج كرده و عاشق دلخستهء زن خويش بود ، جواب داد : « من حيات خود را مىفروشم تا زنم از قيد اسارت خارج شود . » - بگير زنت در اختيار تو است . من او را بهعنوان اسير نزد خود نگاه نداشتم چه تو قصور و خلافى نسبت به ما مرتكب نشدهاى . بعد به شاه ارمنستان گفت : « تو هم زن و اطفال خود را بگير ، بدون اينكه در عوض چيزى بدهى . زيرا هيچگاه در قيد اسارت درنيامده بودند . حال نوبت آن رسيده است كه سر سفرهء من بنشينيد و غذا بخوريد سپس هركجا كه مايليد برويد . » جملگى ماندند و از خوان نعمت كورش برخوردار شدند . پس از صرف شام كورش تيگران را مخاطب ساخته گفت : « آنكسى كه با ما شكار مىكرد و تو آن همه مدح و ثنايش را مىگفتى كجاست ؟ » - آه ، پدرم كه در خدمتت نشسته او را كشت .