گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

77

كورشنامه ( فارسى )

قيد و بندى بر جسارت و بىپروايى او نگذارى ، متوجه باش كه آن‌وقت بيش از ما احتياج خواهد داشت كه او را بر سر عقل آورى . كورش گفت : « پناه بر خدا كه من خادمانى از راه رعب و اجبار براى خويشتن فراهم بياورم ، چه من خطاهاى خادمانى را كه با حسن ارادت و دوستى در خدمتم بكوشند ، به مراتب بهتر از خدماتى مىدانم كه از طرف اشخاصى صورت بگيرد كه مىدانم مرا منفور مىدارند ولى از راه ترس و اكراه ، وظيفهء خود را خوب انجام مىدهند . - آيا اين دوستى و ارادت را از چه كسى ، در اين وضع ، بهتر از ما انتظار خواهى داشت ؟ - از جانب كسانى كه هيچ‌گاه درصدد دشمنى با من برنيامده‌اند و از من توقع و انتظار نيكى كه شما حال درصدد به‌دست آوردن آن هستيد ، نداشته‌اند . - آيا در دنيا ، اى كورش ، مردى يافت مىشود كه بتوانى در اين وضع ، به همان ميزان كه قدرت دارى به پدرم نيكى كنى ، در حقش احسان كنى ؟ آيا كسى كه عقدشكنى يا تقصيرى مرتكب نشده باشد ، درصدد حق‌شناسى و اداى شكر نعمت برخواهد آمد ؟ آيا معتقد نيستى كه اگر زن و فرزند مقصرى را كه در بند تو است ببخشايى ، او بيش از آن‌كس كه مال و جان و زن و فرزندش را نگرفته‌اى ، سپاس‌گزار تو خواهد شد ؟ بالاخره ، اگر مقدّر است كه سلطنت ارمنستان مضمحل و نابود شود ، آيا تصور مىكنى احدى در دنيا بيش از ما ، مهموم و دل‌شكسته شود ؟ مسلم است آن‌كس كه بيش از ديگران از فقدان مسند شاهى مغموم مىشود ، چون تو بر او كرم كنى و تارك سلطنت را به وديعت به وى بسپارى ، بيش از همه‌كس سپاس‌گزارت خواهد شد . اگر بخواهى كه در موقع عزيمتت همه‌چيز مرتب بماند ، آيا مصلحت در اين است كه مردان جديدى بر امور مسلط كنى ، يا نمك‌پروردگان خود را كما فى السابق مصدر كار باقى گذارى . اگر بخواهى از اينجا سپاهيانى آزموده و كارديده در ركابت ببرى ، چه‌كس بهتر از ما شايستگى انجام اين خدمت را خواهد داشت ؛ و چنان‌چه به مال و تنخواه ضرورتى هست ، چه‌كس بهتر از ما قادر است تمام هستى و دارايى خود را در اختيارت قرار دهد ؟ اى كورش بزرگوار و خوب ، اگر ما بندگان درگاهت را از كف بدهى ، زيانى به خود وارد ساخته‌اى كه به مراتب از ضررهايى كه پدر من قادر بود به تو وارد آورد بيشتر است . اين بود خلاصهء استغاثه‌هاى تيگران . كورش با شعف بىپايان به التماس و زارى پسر پادشاه ارمنستان گوش مىداد ؛ به‌خصوص كه مىديد به سهولت در آنچه به سياكزار وعده كرده بود توفيق حاصل كرده است . به يادش آمد كه به او وعده كرده بود كه ممكن است ارمنستان را دوست و متحدى به مراتب وفادارتر از سابق كرد . پس از لختى رو به پادشاه ارمنستان كرده گفت : « اگر اين دلايل شما را بپذيرم چند تن سپاهى و چه مبلغ تنخواه براى ادامهء جنگ با دشمن تسليم