گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
30
كورشنامه ( فارسى )
بازگشت كورش به نزد كمبوجيه . هر دو مدتى دربارهء وظايف يك فرمانده خوب گفتوگو كردند . فصل ششم بازگشت كورش به نزد كمبوجيه و گفتوگوى آنها آنگاه همگى فرمان كورش را بهكار بستند . كورش به خانه مراجعت كرد و پس از نيايش به درگاه خدايان عازم محل تمركز سپاهيان شد . پدرش او را بدرقه كرد . گويند چون از سراى خويش خارج شدند تلألؤ خيرهكنندهء برق و غرش رعد همهجا را فراگرفته بود و اين را به فال نيك گرفتند . چون اين نشانههاى ميمون را ديدند ، منتظر نشانههاى ديگر نشدند و به راه خود ادامه دادند . در راه پدر فرزند خويش را مخاطب ساخته گفت : « پسر من ، خدايان هميشه طالب نيكى و خيرند و تو را در مسافرت يارى خواهند كرد . اين علايمى كه در آسمان هويدا شده همه دليل بر اين است كه تو در كارت موفق و پيروز خواهى شد . تو خود به اين رموز واقفى ، زيرا من آنچه بايد در اين باب بدانى به تو آموختهام و نياز به كمك غيبگويان ندارى تا از مشيت خدايان خبردارت كنند . به تو آموختم كه آنچه ديدنى است ببينى و آنچه شنيدنى است بشنوى و درك كنى ؛ و از كمك ديگران كه ممكن است تو را گمراه نمايند ، بىنياز باشى . يا اگر در محلى اتفاقا به غيبگويان دسترسى نداشته باشى ، بدون كمك آنان به حقايق ارادهء خدايان وقوف يا بى و از آنچه مقدر است تبعيت نمايى . » كورش جواب داد : « پدر ، براى اينكه سزاوار راهنمايى و دلالت خدايان باشم ، تا جايى كه مقدورم بود در تعليم و تربيت خود كوشيدم تا مورد ستايش و رضايت تو قرار گيرم . ياد دارم كه روزى مىگفتى يك وسيلهء مطمئن اجابت دعا در درگاه خدايان و همچنين جلب موافقت و مهربانى مردمان آن است كه مرد منتظر نماند تا در تنگناى اضطرار و بىچارگى دست تضرع به درگاه خدا بردارد يا از مردم استعانت جويد ، بلكه بايد در كاميابى و عين پيروزى به ياد خدايان شد ، و اصرار مىكردى كه در همان ايام موفقيت با دوستان نيز بايد رفيق و وفادار ماند . » پدر گفت : « آيا به سبب همين نصايح نيست كه حال تو با عشق و لذت