گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
31
كورشنامه ( فارسى )
فراوان به درگاه خدايان نيايش كردى و در دل خود اميد بيشترى دارى كه درخواستهايت اجابت شود و توفيق حاصل كنى ؟ چه هيچ ملامتى در رفتار و كردار خود ندارى . » كورش گفت : « راست است پدر ، من خدايان را يار و ياور خود مىدانم . » پدر گفت : « به ياد دارى كه ما روزى در اين باب صحبت مىكرديم كه مردمى كه مىدانند خداوند چه چيزهايى را در اختيارشان نهاده است بهتر در كار خود توفيق حاصل مىكنند تا كسانى كه آن را نمىدانند ؟ يا كسانى كه همّ خود را موقوف به كار كردن نمودهاند سريعتر از ديگران ، كه وقت خود را به بطالت و كاهلى مىگذرانند ، پيش مىروند . يا مراقبت و دقت بهتر از مسامحه و غفلت درد انسان را دوا مىكند . سرانجام به اين نتيجه رسيديم كه تقاضاى آنكس در درگاه خدايان مقبول است كه شايستگى دارد و از فضايل نيك برخوردار است . » كورش جواب داد : « بلى ، سخنانت را خوب به خاطر دارم و چه كوششها كردم تا خود را مهيا ساختم . به ياد دارم كه مىگفتى كسى كه اسبسوارى نمىداند نبايد از خدايان بخواهد كه او را در يك جنگ سواره مدد نمايند و كسى كه از تير انداختن آگاه نيست ، نبايد از خدايان بخواهد كه او را بر تيراندازان زبردست فايق گردانند ؛ و آنكه سكانبانى نمىشناسد نبايد كشتيبانى كند و بخواهد كه به ساحل نجات برسد ؛ و كسى كه تخم نمىپراكند نبايد توقع برداشت محصول خوبى داشته باشد ؛ و كسى كه در هنگام جنگ از خود دفاع نمىكند نبايد از خدايان مسئلت نمايد كه مغلوب دشمن نشود . در حقيقت تمام اينها با قوانين خدايان مغايرت دارد . نيز مىگفتى كه وقتى انسان تقاضاى ناصوابى از خدايان داشته باشد شايسته است كه تقاضايش مورد اجابت قرار نگيرد همچنانكه اگر خواهش غيرقانونى از مردم داشته باشد ، شايسته است كه تقاضايش پذيرفته نشود . » آنگاه پدر رو به فرزند خود نموده پرسيد : « آيا نصيحت ديگرم را فراموش نمودهاى كه گفتم چهقدر برازنده و شايسته است كه شخص بكوشد تا خود وسايلى فراهم سازد تا نيك و زيبا باشد و از آزمايشهاى روزگار پيروز و موفق درآيد ، سعى كند حوايج خود و ملازمان و خدام خود را برآورد ؛ چه نيكسرشت و فرخنده شخصى است آن فرمانروايى كه با تدبير و كياست اسباب رفاه و رزق زيردستان خود را به فراوانى تهيه كند ، مردم را چنان رهبرى و تربيت كند كه شايسته و مرفه بارآيند و اگر چنين توفيقى حاصل كرد كارى درخور تمجيد و تحسين فراوان انجام داده است . » كورش با خشنودى فراوان گفت : « راست است پدر ، اين كار ، يعنى خوب فرمانروايى كردن ، در نظر من امرى خطير و مأموريتى بس عظيم و مهم است . و حال نيز چون به اين مطلب خوب دقيق مىشوم و پيش خود فكر مىكنم كه حكومتكنندگان چگونه بايد باشند و بخصوص چون به وضع حريفان خود پى مىبرم . مىگويم بر ما ننگ است كه از اين اشخاص بيم در دل راه دهيم و به آنها حمله نبريم . من بارها متوجه اين مطلب شدهام كه غالب اشخاص حتى متحدين ما تصور مىكنند كه تفاوت اصلى بين