گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

118

كورشنامه ( فارسى )

جان خود را به خطر انداختند و در ميدان كارزار مبارزه كردند حق‌شناسى كنم . و چون ديگر حتم دارم كه تو هيچ‌گاه شبيه من نخواهى شد ، عده‌اى به پارس فرستادم تا سپاه كمكى آماده و اعزام دارند ، ولى دستور دادم كه چون به اين محل رسيدند نظر تو را سؤال نمايند و چنان‌چه ضرورتى به كمك و خدمتشان دارى مراجعه نمايى . من با اين‌كه از حيث سن و سال از تو كوچك‌ترم ، درخواست دارم عده‌اى را كه رخصت دادى در ركاب من مبارزه نمايند احضار نكنى ، چه بيم آن دارم كه به جاى اين‌كه دوست تو بمانند و راضى و خشنود شوند ، خصم تو گردند و راه كينه‌توزى پيش گيرند . از من به تو نصيحت ، چون قصد اين دارى كه اين عده به سرعت به خدمتت بشتابند ، هيچ‌گاه گرد تهديد مگرد ، اين‌طور وانمود مكن كه تنها و بىيار و ياورى ، وقتى عده‌اى را مورد تهديد قرار دهى خوارت مىشمرند و چون ترسو ديدندت به چشم حقارت به تو خواهند نگريست . بارى ، همين‌كه نقشه‌هاى ما كه به نفع تو و موجب مزاياى مهمى براى ماست به پايان رسيد به ملاقات تو خواهيم شتافت . تا آن تاريخ صبر و تأمل پيشه كن . » كورش به رسول خود گفت : « اين نامه را به وى بده و چنان‌چه سؤالاتى كرد جوابت مطابق همين مضمون‌ها باشد كه شنيدى . تعليماتى كه به سران پارسى داده‌ام نيز از همين قبيل است كه براى تو خواندم . » پس از اين سخنان ، نامه را به وى تسليم نموده اجازهء حركت داد و سفارش كرد چون كار مهمى در پيش است در مسافرت خود تسريع نمايد . چون كورش از سراپردهء خود بيرون آمد عموم سپاهيان هيركانى و مادى و ارمنى را ديد كه در محل‌هاى خويش با صفوف جنگى مرتب ايستاده‌اند . پارسىها نيز جملگى مسلح و مجهز بر جاى خود ايستاده بودند . در اين اثنا ، تنى چند از ساكنين مجاور فرارسيدند و با خود اسبان و غنايم بسيارى آوردند . كورش فرمان داد عموم اسلحه و نيزه‌هايى كه از دشمن به غنيمت گرفته بودند در محلى انباشته كنند و به استثناى آنچه مورد ضرورت است آتش زنند . پس دستور داد اسبان را در محلى نگه‌دارى و مواظبت نمايند . آن‌گاه رؤساى مادىها و هيركانيان را فراخواند و گفت : « دوستان من ، از اين‌كه مكرر شما را احضار مىكنم متعجب نشويد . هرروز پيش‌آمدهاى نوينى بروز مىكند كه محتاج به كنكاش هستيم . زيرا چون امور آشفته شود ناچار بايد براى سامان دادن آن كوشش كرد . بايد فرصت از دست نداد و به تدريج هر مسئله را روشن كرد تا ترديد و اشتباه از ميان برخيزد . ما در مبارزهء اخير خود صاحب غنايم بىشمارى شده‌ايم و اسراى كثيرى به دست آورده‌ايم . اما چون هيچ‌كس از سهم خود آگاه نيست و اسرا نمىدانند اربابشان كيست هنوز تكليف و وظيفهء هيچ‌يك روشن نشده است و همه در آنچه بايد به كار برند دچار ترديد رأى و بىتكليفى هستند . براى اين‌كه به اين وضع ناهنجار خاتمه داده شود ، بايد غنايم تقسيم شود . آن‌كس كه خيمه‌گاهى در اختيار خود ببيند كه پر از اثاثه و خوراكى و شراب باشد ، ديگر وظيفه‌اى