ابو الحسن قزوينى

76

فوايد الصفويه ( فارسى )

نيست . آخر الامر ميرزا اكبر به مرض جسمانى درگذشت ، و در مشهد رضوى قريب صحن مشهور به صحن شاه طهماسب مدفون است . راقم حروف اين فرد از سنگ قبر آن به ياد داشت ، بر صفحه اعلان نگاشت : از جفاى چرخ و از بىمهرى اورنگ زيب * برد آخر آرزوى هند را اكبر به خاك مفصل حالات ميرزا اكبر بابرى تيمورى در تاريخ « سير المتاخرين » ثبت است . گويند كه آن حضرت را پسرى بود موسوم به صفى ميرزا ، روزى از روزها كه از ديوان عالم تشريف فرماى حرم بودند ، صفى ميرزا را بخاطر رسيد كه هنر و ضرب دست خود را به پدر نموده باشد . در مكتبى كه تحصيل خط و سواد مىكرد و مشق تيراندازى نيز كردى ، همين كه پادشاه از در مكتب خانه دور شد ، يك چوبه تير در دست راست آورده ، پاشنه كفش ساغرى آن حضرت را نشان گاه ساخت ، انداخت ، تير قضا نشانهء راست آورده ، بر پاشنهء كفش آن پادشاه رسيد . پادشاه متغير شد ( 113 ر ) در تفحص كسى كه جرات بى محابا كرده درآمد . معلوم شد كه صفى ميرزا اين حركت بىجا كرده است . در همان دم فراشان را طلب داشته ، صفى ميرزا در حوض انداخته ، شهيد ساختند . القصه در عهد دولت آن حضرت سر از آب برآوردى ، چوب خوردى و هر گاه سر ته آب بردى ، خفه شدى آخر الامر از شدت چوب و رقت آب ، شربت شهادت چشيد . روزى در حرم به مكان خالهء خويش رفته در صندوقچهء چرمى كه پيش رو بود دست انداخته ، خانه از او بيرون كشيدند . اتفاقا ملفوفهء عريضه يكى از سرداران بزرگ به نظر خديو هفت كشور رسيد . بعد از مطالعه دريافت شد كه سفارش يكى از فرزندان آن حضرت كه در تربيت او ساعى باشند ، مندرج بود . همان ساعت بر كنيزكان حكم شد كه آن ضعيفهء صالحه را مانند صفى ميرزا در حوض انداخته ، شهيد ساختند . القصه در عهد دولت آن حضرت رعايا ويرايا در مهد امن و امان بودند و پاس و سطوت آن حضرت در چشم جميع سلاطين روى زمين بود . از غرايب واقعات سلطنت آن حضرت اين است كه مدت هفت سال به سبب اشتداد مرض جسمانى از حرم محترم رونق افزاى سرير جهانبانى نشدند با وجود اينكه اگر در ولايت خلد آيت ايران