ابو الحسن قزوينى
75
فوايد الصفويه ( فارسى )
گر بت اينست و كيش بت اين * بر مىگردم ز دين و اسلام ( 111 ر ) پى شكسته دلم جلوه صبا سنگ است * چو بخت شيشه زبونى كند هوا سنگ است ملايمت كن و در چشم مردمان بنشين * كه جا بديده كند گر چه توتيا سنگ است صبا از شرم نتواند به روى گل نگه كردن * كه رخت غنچه را وا كرد و نتوانست ته كردن گفتار در ذكر سلطنت و خلافت شاه سليمان بن شاه عباس ثانى الصفوى الموسوى الحسينى بهادر خان در سنهء فوت پدر ، در سن نوزده سالگى بر تخت سلطنت موروثى جلوس فرمود ، دست داد و دهش را به امراء و اعيان دراز كرد . چون قاعدهء كليه است كه اكثر سلاطين به تمنا « و تبركا » فرزندان خويش را بنام جد امجد بزرگوار خود صفى ميرزا موسوم مىكنند ، آن حضرت نيز در طفوليت موسوم به صفى ميرزا بود . به استصواب وزراء مخاطب به شاه سليمان گرديد . « 87 » در عهد دولتش نظر به سياست آن حضرت امنيت به نوعى بود كه گرگ با ميش در يك چشمه آب مىنوشيدند . وجاهت صدرى به حد كمال داشت ، و با وجود وجاهت ، مهابت چنان داشت كه احدى از مقربان صورت او را درست نمىتوانست ديد . سوانح اقبال آن حضرت ، آمدن سران و شهرياران زمان به درگاه آن حضرت است . ( 112 چ ) از آن جمله ميرزا اكبر خلف الصدق اورنگ زيب عالمگير است كه آن حضرت به آن نوباوه سلطنت كمال مهمان نوازى و دلجوئى نمودند . اكبر توقع امداد لشكر داشت . آن حضرت فرمودند كه تا پدرت در قيد حيات است نظر به اتحاد قديمه امداد ممكن
--> ( 87 ) - شاه سليمان كه در آغاز با نام صفى دوم شاه شد ، به علت مشكلات موجود مملكتى و نيز بيمارى ، به توصيه پزشكان مجددا با نام سليمان بر تخت نشست . شرح اين واقعه را سانسون در « سفرنامه سانسون » ترجمه تقى تفضلى ( تهران 1346 ) ص 27 و بعد آورده است