ابو الحسن قزوينى

40

فوايد الصفويه ( فارسى )

آورد . بعد از آن به جهت استخلاص تبريز كه ملك موروثى عليه صفويه بود و روميان متصرف بودند ، نهضت فرموده ، او را مفتوح ساخت و با على پاشا « 40 » بيگلربيگى آذربايجان حرب نموده ، شكست فاحشى داد . بعد از فتح تبريز ، قلعه ايروان كه به قلعه كيوان دعوى همسرى داشت و با توابع آن به ضبط خواندكار روم بود ، به ضبط خويش در آورد و با چغال اغلى سردار بزرگ لشكر روم دو نوبت جنگ كرده ، برو ظفر يافت . از غرايب وقايع كه در زمان دولت او جلوه ظهور نمود ، به سلطنت برداشتن يوسفى ملحد و قتل او ( 63 ر ) بود آن سانحه به طريق اجمال آن كه مولانا جلال الدين محمد منجم يزدى در سنه هزار و دو به خاقان ظل الله عرضداشت نمود كه از آثار كواكب و قرانات علوى و سفلى ، دلالت بر فناء پادشاه ايران مىكند . صلاح وقت در اين است كه سه چهار روز ، خود را از سلطنت خلع و كناره نموده ، شخصى را كه شرعا قتل او روا باشد به پادشاهى اختيار كنند و بعد از دو سه روز به نحس اكبر قران ، به جلاد حادثه دوران سپارند كه دمار از روزگارش برآرد . بنابر آن استاد يوسفى تركش دوز ملحد را كه از مريدان درويش خسرو قزوينى مكار نابكار بود ، براى اين كار اختيار نموده ، تاج شاهى بر سرش نهاده و اسباب سلطنت براى وى آماده و مهيا كرد . « 41 » بعد از دو سه روز استاد يوسفى ملحد را به جلاد حادثات سپرده ، به قتلش رسانيده ، و به صبحت پيوست

--> ( 40 ) - برلين : على پادشاه . ( 41 ) - در سال هفتم سلطنت شاه عباس اول يعنى در سال 1002 هجرى قمرى ، قران اتفاق افتاد و تربيع نحسين به وجود آمد كه منجمان آن را ساعات نامسعودى براى سلطنت شاه دانستند ، و لذا پيشنهاد گرديد كه در ايام نحسين ، شاه موقتا از سلطنت كناره گيرد تا اين ايام سپرى گردد . تدبير بر آن شد كه يكى از محكومان به مرگ در اين مدت بجاى شاه ، حكومت كند تا اين واقعهء ناميمون براى وى باشد . به همين جهت يوسف تركش - دوز كه از رهبران پر قدرت فرقه نقطويه بود ، انتخاب گرديد . فرقه نقطويان يا پسيخانيان از جمله گروه‌هاى نادرى بودند كه بر ضد دولت صفوى برخاستند و مدتها حكومت صفوى را متزلزل ساختند در همين سال شاه عباس موفق به برانداختن آنان به طور كلى شد . براى آگاهى از واقعه تربيع نحسين و رويدادهاى آن نگاه كنيد به : « عالم آراى عباسى » ، ج 1 ، ص 474 الى 477 و براى اطلاع از حركت نقطويان و آراء و عقايد آنان به : مريم مير احمدى : « دين و مذهب در عصر صفوى » ( تهران 1363 ) ص 93 و بعد .