ابو الحسن قزوينى

41

فوايد الصفويه ( فارسى )

كه در آن زمان ظريفى به مولانا منجم مذكور به طريق ظرافت گفت كه چون يوسفى را پادشاه نافذ فرمان قرار داده‌اند و او باعث اين همه مشقت و مهربانى شما را مىداند ، اگر پيش از عزل و قتل خود ، حكم به قتل شما كند ، علاجش چه به خاطر آورده‌ايد و دفع آن را چه انديشه كرده‌ايد . مولانا از استماع اين سخن در بحر حيرت فرو رفته ، سيلى خور ( 64 چ ) امواج تفكر گرديد و قريب بود كه از وفور توهم و توحش از پاى در آمده ، طاهر روحش از قفس قالب عنصرى مفارقت جسته ، پرواز نمايد . بنابر اين مصلحت ، دو سه روز كه حكم يوسفى نفاذ داشت ، در كنجى خزيده ، خود را به هيچ كس ننمود ، چون خلق جهان در آن سه روز مأمور به سجده و پابوس استاد يوسفى تيره روز بودند . او نيز به مصداق [ سرود ] . مصرع : سلطنت گر به همه لحظه بود ، مغتنم است آن ملحد دلى به آن پادشاهى خوش كرده ، داد عشرت و تنعم مىداد و شكمى از عزاى خود بيرون مىآورد . حكيم ركن الدين مسعود كاشى كه سرآمد شعراى زمان بود ، اين قطعه را مناسب آن در رشته بيان كشيده و هو هذا ، نظم : شها تويى كه در اسلام تيغ خونخوارت * هزار ملحد چون يوسفى مسلمان كرد فتاد در دلم از يوسفى و سلطنتش * دو بيت قطعه مثالى كه شرح نتوان كرد جهانيان همه رفتند پيش او به سجود * دمى كه حكم تواش پادشاه ايران كرد نكرد سجده آدم به حكم حق شيطان * ولى به حكم تو آدم سجود شيطان كرد و از نادر زمان در سال نهم جلوس خاقان بلند اقبال شاعر شيرين مقال مولانا شانى ( 65 ر ) تكلو را كه از راه وفور اعتقاد و اخلاص به پايه والاى قرب خدمت و اختصاص رسيده ، در سلك ندماى مجلس بهشت آئين