ابو الحسن قزوينى
24
فوايد الصفويه ( فارسى )
مصرع : با دلى پر شوق و جانى پر ز عزم از سر صدق و نياز آهنگ عراق دلنواز كرده ، قطع مراحل و منازل مىنمود و به هر بلده كه مىرسيد ، سادات و علما و مشايخ به شرايط استقبال پيش آمده ، مقدم بزرگوارش را به اعزاز و اكرام تلقى مىنمودند . بدين منوال چون به حوالى اردوى معلى اعلى رسيد ، برادران حضرت شاه عالم مدار با جميع امرا و اركان ( 39 ر ) دولت و اعيان حضرت به قدم استقبال ، استعجال فرمودند و كمر بستگان درگاه سلطنت پناه به ترتيب مقدمات طوى و تهيه اسباب آن اقدام نمودند و فراشان چابك نهاد ، درگاه فلك بارگاه از خيمه و سايبان و پشت خانه و خرگاه چندان برافراشته ، طناب در طناب كشيدند و آن فرشهاى زربفت گوناگون بر روى يكديگر گسترده كه ديد فلك با آنكه گرد جهان گشته و مجالس و محافل سلاطين سلف ديده از مشاهدهء زيب و زينت آن مجلس بهشت آئين و ترتيب آداب مجلس فردوس قرين متحير مانده ، هزار آفرين و تحسين گفت . همه پشت زمين شد روى دنيا * همه زير فلك بالاى خيمه بعد از ترتيب مجلس و آرايش بزم ، همايون پادشاه را به اعزاز و اكرام تمام آوردند . حضرت شاه خلافت پناه در تعظيم او قيام نموده ، چند قدم پيش نهاده ، او را در آغوش مبارك كشيد و در پهلوى خويش نشانيد . همايون پادشاه قطعه الماسى كه از خزانهء سلطان ابراهيم به دست پدرش بابر پادشاه افتاده بود و ميرزا بابر آن را به آن حضرت بخشيده با چند قطعه ديگر از ياقوت و زمرد پيشكش حضرت شاه خلافت پناه كرد . مشهور چنان است كه مقوم ( 40 چ ) ذى بصيرت دو روز و نيم چرخ تمام عالم آن الماس را بها نموده است كه وزنش شش مثقال و نيم است . اما در نظر همت حضرت شاه خلافت پناه چندان اعتبارى نيافت . آخر آن الماس به رسم تحفه مصحوب آقا اسلان كه به مهتر جمال مشهور است ، از براى نظام شاه والى ولايت دكن فرستاده و نيز محمد بابر پادشاه ، واقعات خويش مىنگارد كه الماس مذكور بسيار بىنظير بود و من به فرزندم همايون بخشيدم . در « تذكره الواقعات » همايونى نيز مندرج