ابو الحسن قزوينى

17

فوايد الصفويه ( فارسى )

تيغ زن تارك شكن جوشن گسل مغفر شكاف * شير حرب اژدر مصاف ارقم كمند افعى سنان مولانا عبد الله هاتفى كه همشيره زاده مولانا عبد الرحمن جامى و از شعراء نامى است ، فتوحات حضرت شاه دين پناه را به رشتهء نظم و تحرير كشيده [ است ] . الحق داد فصاحت و بلاغت داد نظم : مثل در زمانه به فرزانگى * سرشته به مردى و مردانگى چه مردى كه هر كس كه نامش شنود * دگر زن نيامد ازو در وجود بر او ختم شد آيت سرورى * چو بر جدش آئين پيغمبرى نمىآورد تاب بذلش درم * ( 27 ر ) درم منتهى ، بىنهايت كرم ز خون دليران و گرد سپاه * زمين گشت سرخ و هوا شد سياه سپرها فتاده همه واژگون * چو كشتى كه افتد به درياى خون كله خودها گشته واژن همه * چو دلهاى عشاق پر خون همه سر نيزه در سينه كاوش گرفت * ز چشم زره ، خون تراوش گرفت تبر زين به خون يلان گشته غرق * چو تاج خروسان جنگى به فرق نه از قتل كس نيزه‌ها منفعل * چو بالا بلندان بى رحم دل فتاده در آن پهن دشت درشت * سر ناتراشيده چون خار پشت اكثر اشعار آبدار كه از پادشاهان و شاهزادگان و از شعراء نامور [ است ] ، اين احقر ، درين گلستان بىخزان مىنگارد و نقلش از « تحفه الشعراء » كه مؤلف او شاهنشاهزاده خلافت پناه صفوى نژاد « سلطان محمد ميرزا بهادرخان » است ، در ميزان انصاف تا به امروز ، احدى از پادشاهان و شاهزادگان و وزراء و شعراء زمان به اين پاكيزگى و زيبائى « تذكرة الشعراء » منتخب از اشعار متقدمين و متأخرين و معاصرين در يك مجلد جمع نياورده [ اند ] . الحق در گلچينى افكار آبكار رنگين دست گلچينان جهان را از پشت بسته و در ولايت ( 28 چ ) خلد آيت ايران ، جميع هنروران به هزاران زبان بلبل آسا در مقام تحسين و آفرين گشتند . چون اين نسخه مختصر است ، [ به ] باقى شعراى معاصر در مدح حضرت شاه دين پناه ، قصايد غرا گفته‌اند و درهاى معنى سفته‌اند ، نپرداخت .