ابو الحسن قزوينى

151

فوايد الصفويه ( فارسى )

ممالك توران و خوارزم و كشور هندوستان را مسخر نمود ، و بر محمد شاه بابرى غالب گرديد . موزونان ورود نادر را به شاه جهان آباد و قتل عام را « جغد قدم » و همچنين « دلى خراب شد » ، يافته بودند . ممنون موزونان هند بايد بود كه تاريخ‌ها به اين بدى توانسته‌اند بگويند ، چنانچه عم عام نيز ازين وقايع خبر مىدهد . چنانچه در احوال شاه طهماسب ثانى گذشت ، سرعت شعار ، شجاعت آثار فرهاد چاپار ، خبر ورود نادر مردود به دار الخلافه شاه جهان آباد را روز چهاردهم [ مىداند كه ] به دار السلطنت اصفهان رسيده ، به صغير و كبير اطلاع داد . [ . . . ] سرعت و مسرت و بعد مراجعت از هند ، شاهرخ شاه امى صفوى نوادهء خود را در هرات طلب داشته ، سكه و خطبهء ( 221 ر ) بنام آن حضرت بلند آواز گردانيد . آخر الامر جنون و سودائى در دماغ بهمرسانيده حكم نموده كه از جميع متوطنين ممالك ايران عنفا و جبرا و قهرا زر وصول نمايند ، و الف نادرى نام كنند . اگر كسى مالك « لكهه » [ لكه ] روپيه بود ، ازوده لكهه روپيه طلب مىنمودند ، و آن شخص از ضرب شكنجه و ضرب چوب ، همسايگان خود را متهم مىساخت كه فلان مبلغ من در نزد فلان به قرض يا به امانت است . ازين ظلم و ستم بىپايان ، تسلسل و درد بىدرمان بر همه اهل ايران آمد . صغير و كبير ، غنى و فقير ممالك ايران در عذاب شكنجه و ضرب چوب ، گريان و نالان بودند ، هر چند نصر الله ميرزا پسرش عرض و التماس مىكرد ، فايده نمىبخشيد . يكى از ظلم و ستم نادر سلطان اين بود كه [ در ] روزى كه در دار السلطنه تبريز ، هفت من به سنگ تبريز چشم بندگان خدا از سپاه و رعايا ناحق و ناروا كنده بود . باقى حالات او را ازين واقعات معلوم نمايند . ذهن نادر سلطان درين مرتبه بود ، كه در جنگل مازندران به هنگام سوارى قدر اندازى گلوله تفنگ بر او انداخت ( 222 چ ) از قضا تير تفنگ بر جاى نشانه نرسيده ، شست انگشت نادر را جدا ساخت . روز ديگر حكم نمود كه صف‌هاى لشكر را به دستور روز گذشته آراسته كرده ، با اينكه پنجاه هزار سوار همراه او بودند ، ملاحظه صف ها نمود . شخصى از قريه‌جات هرات بود . به او امر فرمود كه ديروز تفنگ تو بود كه از تو خطا شد . آن سپاهى حاشا نمود ، نادر قسم ياد كرد كه از