ابو الحسن قزوينى

152

فوايد الصفويه ( فارسى )

جان و مال در امان خواهى بود . آن سپاهى اقرار نمود كه من بودم ، و بفرموده پسرت رضا قلى ميرزا كردم . نادر امر كرد كه چشمهاى او را كندند ، و وجه خاطر خواه در محال هرات براى اخراجات او مقرر فرمود و پسر خود را نيز به همين گناه نابينا نمود . همواره مىفرمود كه از شجاعت نمىترسم ، مگر از سخاوت ايرانيان . بتخصيص از سخاوت ميرزا تقى خان شيرازى ، آخر الامر قزلباشيه به تنگ آمد . چهارده كس سردار متفق گشته شده بودند ، كه از آن جمله موسى خان افشار و صالح خان كه هميشه كشيك سراپرده و محرم او بودند . به وقت شب در خبوشان هنگامى كه در خواب بود ، چهارده كس بر سر او رفته ، دوازده كس از حدت رعب او ( 223 چ ) بىحواس شده ، مراجعت كردند . موسى خان و صالح در چادر هفتم او را بر بستر استراحت ديده ، به دو ضرب شمشير كار آن نابكار ستمكار را ساختند . گويند در سرا پرده‌اش در شش مكان به نوعى بستر خواب آراسته بودند ، كه در هر بستر شمشيرى جداگانه گذارده و تاجى و تبر جداگانه گذارده بودند ، و لحاف را به طريقى كه گويا نادر در خواب استراحت است و شمعدانهاى مرصع در چادرهاى مذكوره با مومهاى كافورى معطر و منور بودند ، و اين وقايع قتل نادر در سنه يك هزار و يكصد و شصت به وقوع آمد . نظم : سر شب سر قتل و تاراج داشت * سحر گه نه سر تن ، نه سر تاج داشت ز يك گردش چرخ نيلوفرى * نه نادر بجا ماند و نه نادرى در اوايل حال كه نادر در خدمت شاه طهماسب مخاطب بخطاب طهماسب قلى خان شده بود « 167 » ، تا حال التحرير در ديار روم موسوم به طهماسب قلى خان است ، چنانچه در احوال شاه طهماسب گذشت . و اين

--> ( 167 ) - اين نكته كه مؤلف مىداند در ديار روم - كه بطور كلى به عثمانى و برخى كشورهاى خارجى اطلاق مىشده است - نادر شاه را اغلب طهماسب قلى خان مىناميدند ، از آن حاكى است كه ابو الحسن قزوينى از ديگر نوشته‌هاى مربوط به نادرشاه در كشورهاى ديگر اطلاع داشته است . لوئى بازن پزشك نادر نيز در مقدمه « نامه‌هاى طبيب نادرشاه » ، ترجمهء على اصغر حريرى ( تهران 1340 ) به اين نكته اشاره كرده است .