ابو الحسن قزوينى
150
فوايد الصفويه ( فارسى )
خان مىبود ، حيله انگيخته ؛ اول فتحعلى خان قاجار را به ديار خاموشان فرستاده ، مهر پادشاه را در دست خويش گرفته سپهسالار و نايب السلطنت گرديد . حيله ثانى انگيخته شاه طهماسب را محبوس نموده ، خلف الصدق آن حضرت شاه عباس ثالث را كه طفل شيرخواره بود ، به سلطنت برداشت . نظم : ز صد شمشير زن راى قوى به * ز صد افسر كلاه خسروى به براى لشكرى را بشكند پشت * به شمشير يكى از ده توان كشت و در سنه يك هزار و يكصد و چهل و هشت حيله ثالث برانگيخته . در صحراى مغان جميع سرداران را طلب داشته ، چند كس از مريدان خاص سلسلهء صفويه را از شمشير گذرانيده و رو به سرداران ايران نموده گفت : كه مرا داعيه ( 219 ر ) سپه سالارى در دل نمانده و اراده مصمم دارم كه به عتبات عاليات رفته در نجف اشرف منزوى گشته ، بقيه زندگانى را به عبادت ربانى بگذرانم . شاه طهماسب و شاه عباس هر دو پادشاه موجودند ، هر كه را به خواهيد ، به سلطنت برداريد . در جزو با دولتخواهان خود ، چون تقى خان شيرازى و غيره ممهد بود ، يارانش به آواز بلند عرض كردند كه پادشاه ما آن حضرت است ، ما را به شاه طهماسب و شاه عباس سر و كارى نيست و اين فرد حافظ شيرازى را تقى خان شيرازى مناسب خوانده بود . بيت : تا ز ميخانه وى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود چون مجلس مهيب آراسته كرده بود ، احدى از سرداران را يارى آن نشد كه سخن از سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس را بر زبان رانند . شاه عباس ثالث را نيز معزول كرده نزد پدر به سبزوار فرستاد كه با پدر در محبس نگهدارند ، و سكه و خطبه خود در سنه مذكوره در شهر و منابر آوازه گردانيد . تا در آن ايام طوايف الملوك ( 220 چ ) ايران را به قوت سلاطين صفويه مذكور مضمحل كرده بودند ، به فراغ بال سلطان عصر گرديد و افاغنه ابدالى نيز قوت او بودند . چنانچه موزونان آن عصر « الخير و فى ما وقع » تاريخ جلوس او يافتند . و در ايام سلطنت خويش