عباس قديانى

470

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

1 - طغرل بن ميكائيل بن سلجوقى . از 429 - 455 ه . ق . 2 - آلب ارسلان طغرل . 3 - ملكشاه بن آلب ارسلان . از 465 - 485 ه . ق . 4 - محمود بن ملكشاه . از 485 - 487 ه . ق . 5 - بركيارق بن ملكشاه . از 487 - 498 ه . ق . 6 - ملكشاه دوم ( ابن بركيارق ) . از 498 ه . ق . 7 - محمد بن ملكشاه اول . از 498 - 511 ه . ق . 8 - سنجر بن ملكشاه اول . از 511 - 552 ه . ق . پس از مرگ سلطان سنجر ( 522 ه . ق . ) اين سلسله كه پيش از اين به ملوك الطوايفى تقسيم شده بود راه زوال پيمود و خوارزمشاهيان روى كار آمدند . سلاجقهء روم عنوان شعبه‌اى از سلسلهء سلاجقه ، كه از حدود اواخر قرن 5 تا حدود اوايل قرن 8 ه . ق . در قسمتهايى از آسياى صغير فرمانروايى داشته‌اند . مؤسس اين شعبه سليمان ابن قتلمش ( سليمانشاه اول ) بود ، كه بعد از كشته شدن پدرش ، از جانب آلب ارسلان به عنوان امارت ، و در واقع به قصد آنكه فرصت داعيه‌دارى و سلطنت‌طلبى پيدا نكند ، به حدود آسياى صغير گسيل شد ، و در آنجا رفته‌رفته زمينهء امارت مستقلى براى خود فراهم آورد . معذلك امارت اخلاف او هرچند تا حدى همراه با نوعى استقلال بود ، ليكن تا مدتى امراى سلجوقى روم دست‌نشاندهء سلاجقهء بزرگ به شمار مىآمدند ، و اختلافات و دعاوى بسيار سبب وقوع فترت در توالى و ترتيب آنها مىشد . از اين‌رو احوال و اخبار راجع به اوايل كار اين شعبه از سلاجقه - به سبب بعد مسافت آنها از مراكز اسلامى ، و هم ظاهرا به سبب آنكه استقرار امارت و استقلال درست آنها با مشكلات عمده مواجه بوده است ، و تا حدى هم به سبب آنكه اولين مؤسسين اين شعبه از سلاجقه از محيط فرهنگ اسلامى بالنسبه دور بوده‌اند - در تواريخ اسلامى چندان روشن نيست ، چنان كه حتى در خصوص سالهاى جلوس و وفات امراى قديم اين سلسله ، و گاه ترتيب توالى آنها بين مآخذ اختلاف است . به سبب وجود همين اختلافات حل نشدنى است كه ابن بىبى ، قديميترين مورخ اين خاندان ، از نقل روايات راجع به مبادى احوال اين سلسله خوددارى كرده است ، و روايت خود را فقط از عهد سلطان غياث الدين كيخسرو اول شروع كرده است . در حقيقت از همين دوره است كه در قلمرو سلاجقهء روم امنيت واقعى حاصل مىشود و با امنيت راهها ، تجارت و صنعت و علم در آن سرزمين رونق مىيابد ؛ و نيز از همين دوره است كه تاريخ اين سلسله نوشته شده است . با اين همه ، روايات مورخين - مثل ابن بىبى ، حمد الله مستوفى ، و ابن اثير - در باب قسمتى از امراى اين سلسله هميشه باهم موافق نيست ، و در تصحيح آنها ناچار بايد از اسناد ديگر ، مثل سكه‌ها ، الواح ، و كتيبه‌ها - استفاده كرد ، و اين نكته‌اى است كه در تاريخ اين سلسله - بلكه غالب سلسله‌هاى اسلامى - از آن غافل نبايد بود . پادشاهان سلسلهء سلاجقهء روم ، بخصوص از دورهء كيخسرو اول به بعد ، غالبا توجه خاصى به تربيت اهل فضل و هنر نشان داده‌اند ، چنان كه سليمان شاه دوم به حكما و اهل فضل عنايت مخصوص داشت ، و اين طبقه غالبا از هرجا كه مأيوس مىشدند به دو پناه مىبردند . همچنين عز الدين كيكاوس اول نيز در جلب شعرا و فضلا اهتمام داشت و علاء الدين كيقباد اول نيز در اين مورد علاقه‌اى داشت ، و گويند بهاء الدين ولد