عباس قديانى
327
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
محمود كشفيان - مهندس حسن شالچيان . 19 . معاون نخستوزير در هنرهاى زيبا : مهرداد پهلبد . 20 . معاون نخستوزير و رئيس سازمان امنيت و اطلاعات كشور : سرلشكر حسن پاكروان . 21 . معاون نخستوزير و رئيس سازمان جلب سياحان : دكتر قاسم رضايى . * وزير فرهنگ و هنر : مهرداد پهلبد . * وزير آموزش و پرورش : دكتر هادى هدايتى . حسن غزنوى شهرت اشرف الدين ابو محمد حسن ابن محمد ، متخلص به حسن و معروف به سيد اشرف و اشرف متوفى حدود 556 ه . ق . ، شاعر و واعظ پارسىگوى معاصر بهرامشاه غزنوى بود ، و اين پادشاه را مدح كرد . هنگام وعظ هزاران نفر براى شنيدن گفتار وى حاضر مىشدند ، و گويا با مخالفان سلطان سر و سرّى داشت ، و به هرحال ، مكرر مورد حسد و بغض واقع شد ، و ناچار به حج رفت . در بازگشت ، غياث الدين مسعود سلجوقى چهارمين سلطان سلجوقى عراق ، او را در بغداد بنواخت . سرانجام در قريهء آزادوار از ولايت جوين درگذشت ، و مقبرهاش همانجاست . حسنك وزير حسن بن ميكال ملقب به سيد الكفاه و معروف به امير حسنك ميكال نيشابورى ، آخرين وزير سلطان محمود غزنوى است . حسنك در ايام جوانى در ملازمت محمود به سر مىبرد و در سفر و حضر هميشه با او بود . هنگامى كه محمود به سلطنت رسيد ، رياست شهر نيشابور را به او داد . در اثر ابراز لياقت و كاردانى ، حسنك مورد توجه و محبت سلطان محمود واقع شد و در نتيجه كار ديوان غزنه به وى تفويض گرديد . پس از چندى منصب وزارت را نيز به دو دادند و حسنك نيز تا مرگ سلطان محمود در اين مقام باقى بود . و در زمان فرمانروايى محمد فرزند سلطان محمود نيز در اين سمت اشتغال داشت و از محمد در مقابل مسعود فرزند ديگر سلطان محمود حمايت مىكرد . گويند در سخنان خود بدان وقت كه مسعود در عراق بود تعادل نگاه نمىداشت ، چنان كه وقتى در ديوان در حضور جمعى گفته بود : اگر مسعود پادشاه شود ، حسنك را بر دار بايد كشيد و آن شد كه نبايد مىشد و به قول بيهقى « زبان نگاه نداشته و اين سلطان بزرگ محتشم ( مسعود ) را خيرخير بيازرده » و زمانى كه مسعود به پادشاهى رسيد به بهانهء اينكه حسنك در سالى كه به سفر حج مىرفت ( در زمان محمود ) در موقع بازگشت به غزنين پس از رسيدن به شام و موصل سفيرى از جانب خليفهء فاطمى مصر به حسنك وارد شد و خلعت و هداياى بسيارى به او داد كه به سلطان محمود برساند و در ضمن خود حسنك را نيز خلعتى بداد كه پس از بازگشت سلطان محمود همهء آنچه را كه از مصر رسيده بود به بغداد نزد خليفه فرستاد و همهء آنها در بغداد سوزانده شد و اين بهانه بود كه مسعود بدان دستاويز شد و اينكه حسنك قرمطى شده و بايد او را به دار آويخت و سرانجام حسنك وزير گرفتار سياسى مكارانه دولت عباسى گرديد و به اتهام قرمطى بودن دستگير و زندانى و آخر الامر او را خفه نمودند و حسنك قريب هفت سال بر دار بماند ، چنان كه پاهايش همه فرو تراشيد و خشك شد و اثرى از وى نماند . مادر حسنك در خصوص پسرش گفت : « بزرگا مردا كه اين پسرم بود كه پادشاهى چون محمود اين جهان به دو داد و پادشاهى چون مسعود آن جهان را » .