عباس قديانى
322
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
شاه اسماعيل دوم تأليف كرده است و به مرور مطالبى بر آن افزوده و حوادث تاريخى را سالبهسال مفصلا شرح داده است و در پايان حوادث هر سال اطلاعات مبسوط و سودمندى در شرححال رجال سياسى و فقها و دانشمندان در آن سال درگذشته آورده است . حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) مؤلف كتاب تاريخ ايران باستان و از رجال نامى قاجار . حسن تكين شهرت قلج طمغاج ابو المعالى حسن ابن على ابن عبد المؤمن متوفى 526 ه . ق . از شاهزادگان سلسلهء ايلك خانيان و امير و فرمانرواى ماوراء النهر در قسمتى از زمان سلاجقه . وى خواهرزادهء سنجر بود ، و سنجر در 524 ه . ق . بعد از قهر و قتل ارسلان خان ، حكومت ماوراء النهر به دو داد . بعد از او ، محمود خاقان ، خواهرزادهء ديگر سلطان سنجر ، به امر سلطان بهجاى او نشست . حسن جلاير ( حسن ايلكانى ) امير شيخ حسن بزرگ ، از امرا و سرداران معروف عهد ايلخانيان . مؤسس و اولين پادشاه سلسلهء آل جلاير : جلايريان . حسن جورى شيخ حسن طلبهاى از قريهء جور از توابع نيشابور بود كه تحصيلات دينى خود را در زادگاهش به پايان برد و به مرتبهء مدرسى رسيد . او طبق گفته خود از همان اوان جوانى مريد اهل حق و دوستدار ائمهء اطهار بود و در پى تقوى سيروسلوك حركت مىكرد . او كه حيران بهدنبال سخن حق بود و در اين راه اقوال و آثار گوناگون را مورد بحث و بررسى قرار مىداد ، توسط يكى از شاگردانش به محضر شيخ خليفه راه يافت و شنيد آنچه را كه دنبالش بود . و شيفتهء وى گرديد . بدين ترتيب شيخ حسن مريد و شاگرد شيخ خليفه گرديد و به دو گرويد تا پس از او به تعليم تعاليم وى بپردازد . او اينرو وقتى كه شيخ خليفه به قتل رسيد ، وى به عنوان جانشين او به تبليغ تعاليم وى برخاست و در اين راه مرارتها كشيد . در اين ايام معاندين و دشمنان همچنان در پى از بين بردن مريدان و پيروان شيخ خليفه بودند و شيخ حسن نيز - كه بههرحال حكم جانشينى او را يافته بود - مبرا از اين نمىتوانست باشد ، لذا براى حفظ جان و تبليغ تعالم و كسب پيروان بيشتر دست به هجرت زد . وى پس از قتل شيخ خليفه ، شبانه به نيشابور رفت . چندى را در آنجا گذراند و بعد به مشهد مقدس راهى شد و از آنجا به ابيورد و خبوشان ( قوچان امروزى ) رفت و سپس راهى عراق عرب گرديد . پس از حدود يك سال به خراسان بازگشت و بهسوى تركستان رفت و چندى را در ترمذ و بلخ گذراند و بعد بهسوى هرات رفت و سپس به خواف و قهستان عازم شد . در آنجا تصميم گرفت كه راهى كرمان شود ولى راه نامساعد بود و خراج شيخ حسن نيز نامطلوب . لذا به نيشابور برگشت و در غار ابراهيم در حومهء شهر چندى را به تبليغ پرداخت . از آنجا مىخواست بهسوى عراق عرب رود كه راه كويرى و بيابانى توان رفتن را از وى گرفت و لذا در مشهد اقامت گزيد و در همان نيشابور بود كه به دست عمال امير ارغونشاه جانى قربانى ، گرفتار شد و راهى قلعهء طاق در ولايت يازر گرديد .