عباس قديانى

246

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

كيكاوس موجود است . تخت سليمان در فاصله 45 كيلومترى شمال شرق بخش تكاب از توابع استان آذربايجان غربى بر روى صفه‌اى طبيعى كه از رسوبات آب تشكيل شده و از سطح زمينهاى زراعتى 20 متر ارتفاع دارد ساخته شده است . اين قلعه تاريخى كه پيش از 000 ، 124 متر مربع وسعت دارد مركز آتشكده بزرگ شهرياران ساسانى به نام آذرگشنسب ( يكى از آتشكده‌هاى اعظم و معروف ساسانى ) است . بر طبق تحقيقات به عمل آمده ثابت شده كه تخت سليمان همان شيز قديم است كه در زمان ساسانى به نام « كنژك » و روميان آن را « گزگا » و اعراب « شيز » ناميده‌اند . بنياد اين مكان از زمان ساسانى گذاشته شده و در قرن هفتم هجرى در زمان آباقا خان مغول بار ديگر مورد توجه قرار گرفته و تجديد بنا شده است . كاخ خسرو در جهت غربى آتشكده و به سبك بازيليكاى رومى احداث شده است . كاخ اختصاصى آباقا خان كه بر روى كاخ خسرو ساخته شده از جمله بناهاى جالب اين مكان مىباشد . قلعه معروف به تخت بلقيس در خاك افشار به فاصله 20 كيلومترى شمال تخت سليمان قرار گرفته و در ستيغ اين كوه آثارى از زمان ساسانى و مغول مشاهده مىشود . تخت سليمان ( قصر ابو نصر ) در شش كيلومترى شرق شيراز واقع در روى تپه‌اى با نقوش برجسته از دوران هخامنشى باقى است كه مهمترين آن تصوير خدمتگزارى است كه بر سطح درگاه سنگى نقر شده . در اين محل و حوالى آن آثارى از دوران اشكانى و ساسانى و اسلام پديدار است . تخت قباد واقع در باكترى ( بلخ ) در كنار آمودريا ( اكسوس يا جيحون ) كه در آنجا گنجى پيدا شد . تخت مادر سليمان سكويى به ارتفاع 12 متر در پاسارگاد . مىگويند آن را كمبوجيه اول بنا نموده است . تخته كلاه نوعى تنبيه كه در عصر صفويه براى گران فروشان اجرا مىشده است . تدمر تدمر كه آن را به يونانى پالمير ( به معنى نخلستان ) گويند مركز تجارت بين شرق و غرب بود . تدمر در واحدى در صد و پنجاه مايلى شمال شرقى دمشق ( سوريه ) واقع بود و آن در جادهء كاروان‌رو قرار گرفته بود كه فلسطين را به عراق و ايران و خليج فارس متصل مىساخت . اين شهر پس از سقوط پطرا يعنى از آغاز قرن دوم ميلادى در خاور نزديك اهميت بزرگى پيدا كرد ، و اين مجد و عظمت تا قرن سوم ميلادى براى مردم آن شهر همچنان دوام داشت . لذا امير اين كشور را صاحب القوافل يا ملك التجار مىگفتند . از اميران تدمر مىتوان از « اذينه » نام برد كه در زمان شاپور ساسانى كه والرين امپراتور روم به عزم جنگ با شاپور رهسپار ايران شد و چون به يارى اذينه احتياج داشت اذينه را لقب كنسول بخشيد . و هداياى گرانبهايى براى او فرستاد . اذينه به اين هدايا اعتنايى نكرد و آنها را به رؤساى قبايل بخشيد . چون والرين شكست خورد