عباس قديانى
232
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
معرفى كرده است . تاجيك قومى ايرانى ؛ لفظ تاجيك كه صورتهاى قديمتر آن تازيك و تاژيك است . به قولى اصلا از نام قبيلهء « طى » از قبايل عرب گرفته شد ، و در آغاز معنى عرب داشته است ، و ظاهرا اقوام ايرانى آسياى مركزى كشورگشايان مسلمان را بدين عنوان مىخواندند ، و چون در آن زمان عقيدهء رايج اين بود كه يك فرد ايرانى اگر به دين اسلام بگرود « عرب » مىشود ، و از طرف ديگر بيشتر مسلمانانى كه تركان از آنان خبر داشتند ايرانى بودند ، لفظ تاجيك در نزد تركان معنى ايرانى ( در مقابل ترك ) يافت ، و در دورهاى استيلاى سلسلههاى ترك بر اقوام ايرانى ، ايرانيان خود را تاجيك مىخواندند . تارابى در زمان حكومت او كتابى قاآن ، پسر چنگيز خان ، محمود يلواچ مأمور حكومت بر مردم مسلمان شهرنشين و اسكان يافته ناحيه سغد ( بخارا ) شد . جوينى حكومت محمود يلواچ و پس از او مسعود بك را ستوده است . به گفته وى كشور در دوران حكومت او ، ويرانيهاى مغول را ترميم كرد و بخارا آنچنان معمور شد كه هيچيك از شهرهاى اسلامى از لحاظ شمار جمعيت و ثروت مردم و بسط دانش قادر به رقابت با آن نبود . در زمان حكومت محمود يلواچ بود كه قيام تارابى آغاز شد . محمود تارابى غربالسازى بود در لباس اهل خرقه ( عرفان ) از قريه تاراب ، بر سر جاده خراسان و سه فرسنگى بخارا . از همين عبارت برمىآيد كه وى يك نفر پيشهور بود كه دستى در عرفان و كلا مسائل مذهبى داشت و اينكه بار تولد در توجيه خود از قيام مىگويد كه نهضت وى مبناى مذهبى داشته ، بىراه نگفته است . در اين ايام در ماوراء النهر افرادى از زنان و مردان پيدا مىشدند كه از راه پرىخوانى و پرىدارى مدعى رابطه با ارواح بودند و از اين راه موفق به شفاى بيماران مىشدند . يكى از اين زنان خواهر محمود تارابى بود كه پرىخوانى و پرىدارى را به برادرش ياد داد و او نيز توانست چند تن از بيماران را شفا دهد و همين كار باعث شهرت وى شد و مردم در اطراف او جمع آمدند و شمار پيروانش روزبهروز فزونى گرفت . پيروان او بيشتر از توده مردم و عوام بودند . از گفتههاى جوينى برمىآيد كه چند نفر از افراد معتبر و مقبول نيز مجذوب كارهاى تارابى شدهاند . چون تارابى در پيش چشم آنها دو نابينا را بينا كرده بود . جوينى با حالت تمسخر مىگويد : « كه اگر من اين حالت به چشم خود مشاهده كنم ، به مداواى چشم مشغول شوم » . ليكن از قراين چنين برمىآيد كه اين ظاهر قضيه بوده است . وقايع بعدى ثابت كرد كه محمود تارابى از اين كارها براى هدفى والاتر و مهمتر استفاده تبليغى مىكرده است . گرويدن يكى از بزرگان و دانشمندان بخارا به او مبين همين مسئله است . خط دهنده اصلى تارابى كه خود نيز بدان تمايل داشته ، دانشمند مزبور ، شمس الدين محبوبى بوده است . از سوى ديگر تعصبى كه او را با ساير علما بوده ، مىرساند كه وى شيعى مذهب بوده است و علما با او اختلاف داشتهاند . گرويدن شمس الدين محبوبى به تارابى سبب افزايش شهرت وى شد و مردم از اطراف و اكناف دور او را گرفتند و تمام شهر و روستا روى به دو آوردند و همين مسئله باعث تشويش و نگرانى عمال دولتى و هيئت حاكمه مغولى شد . آنها پيكى به نزد محمود يلواچ در خجند فرستادند و از او چارهجويى كردند .