عباس قديانى
170
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
سال ( 1075 - 925 ق . م . ) در افول بود ، ولى بابل گرفتار دستهء ديگرى از ساميها ، يعنى آراميان گرديد و نتوانست از ضعف آشور استفاده كند . در اواخر قرن دهم ق . م . آشور ديگربار قد علم كرد و چند قرن بابل را تحت استيلا داشت ، و كلدانيان را ، كه در اوايل هزارهء آخر ق . م . از سواحل خليج فارس به طرف شمال پيش رفته در بابل جنوبى سكنى گزيده بودند ، بيرون راند ، ولى سرانجام كلدانيها بر تمام بابل استيلا يافتند . سرانجام تيكلت پيلسر سوم آشورى كلدانيان و آراميها را مغلوب كرد ، و خود را شاه بابل اعلام نمود ( 729 ق . م . ) . كشمكش بين بابل و آشور ادامه يافت و در حدود 689 ق . م . شهر بابل ويران گرديد و مجسمهء مردوك را آشوريها از شهر بابل به آشور بردند . اما سرحدون شهر بابل را از نو ساخت و آباد نمود ، ولى حتى پيش از مرگ وى امپراتورى او منقسم شد ، و آسوربانىپال در آشور و برادرش شمش - شوم - يوكين در بابل به سلطنت نشستند ، و اين امر منجر به جنگ داخلى وحشتناكى گرديد ، كه در نتيجهء آن بار ديگر بابل ويران شد ( 648 ق . م . ) . بعد از مرگ آسوربانىپال ، يكى از امراى كلده به نام نبوپلسر بر بابل استيلا يافت ، و با دولت ماد متحدا امپراتورى آشور را منقرض كردند ، و نبوپلسر دولتى تشكيل داد كه به دولت كلده يا امپراتورى نوين بابل معروف است ، و آن در زمان سلطنت پسرش نبوكد نصر دوم ( 604 - 562 ق . م . ) به اوج قدرت خود رسيد ، و بر تمام سوريه و فلسطين تا مرز مصر استيلا يافت ، و لشكريانش در مصر و كيلكيه هم تاختوتاز كردند . نبوكد نصر يهودا و اورشليم را ويران كرد ( 587 ق . م . ) و اسارت بابلى در زمان او آغاز شد . وى بابل را تجديد بنا كرد ، و معبد مردوك را در بابل از نو داير نمود ، و باغهاى متعلق بابل را كه از عجايب هفتگانه محسوب است بنا نهاد ، و نيز در دورهء وى نجوم و احكام در كلده رونق يافت . اما دولت او مستعجل بود . امپراتورى ايران قدرت مىگرفت ، و سرانجام در 539 ق . م . شهر بابل به دست كوروش كبير افتاد ، و مدتى تحت حكومت ايران ماند . در 514 ق . م . بر ضد داريوش كبير شورش كرد و در اين آخرين تلاش ، باروهاى شهر ويران گرديد . در دورهء بعد از اسكندر مقدونى شهر بابل رو به انحطاط گذاشت ، و پيش از دورهء مسيح متروك گرديد . سهم بابل در علم و هنر و ساير جنبههاى تمدن از حساب بيرون است . خط ميخى بابلى ( مشتق از سومرى ) تقسيم نيمه فئودال جامعه به طبقات مختلف ( ملاكين ثروتمند ، تجار ، كاهنان ، تجار متوسط ، دهقانان ، و ارباب حرف ؛ و غلامان ) ، دين بابل و خدايان و عادات و رسومى كه بابل از سومريها به ارث برده بود ، بهطور كلى وارد تمدن آشور گرديد ، و در تمام تاريخ آيندهء شرق نزديك و اروپاى غربى سهمه عمدهاى داشت . سلاطين آشور بابل را به نظر احترام مىنگريستند ، و تقريبا همهء فرهنگ و تمدن بابلى را اخذ كردند ، و بيشتر فرمانروايان آشور پرستش مردوك را در شهر بابل محترم مىشمردند . ثروت بابل ، كه متكى به زراعت به وسيلهء آبيارى با شبكهء منظمى از كانالها و نيز بر تجارت پردامنهاى بود ؛ طمع قبايل چادرنشين همسايه را برمىانگيخت ، و اين امر يكى از علل هجومهاى اين قبايل به بابل بود . بابل دين در ايام باستانى ، دين سراسر درّهء رود دجله و فرات در واقع يكى بود . شهرهاى مختلف اين ناحيه خدايان محلى و اساطير يكديگر را اقتباس مىكردند . معمولا شهرى كه معتبرتر بود يا بر ديگران تسلط