أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

55

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

در ديدهء ظلمت رسيدهء هريك مىآرايد و حكم‌فرماى نفس بدفرماى بىدليل برطبق مصدوقهء « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » « 1 » يك‌يك ايشان را از روى ضلال « 2 » به بدترين امرى اشتغال مىفرمايد . على الجمله ، چون از تعبيهء سپاه فارغ شدند قراولان از هرجانب مهميز تيز مركب‌انگيز ميدان ستيز گشتند و ترك جان گفته جلوريز از منزل امن و امان درگذشت سفير تير خدنگ از هرجانب آغاز زبان‌آورى نموده مردم را به تنگ آورد و چون به آن سخن كار برنيامد تيغ خون‌آشام در خوابگاه نيام بىآرام گشته به اهتمام قطع مهام به جانب ميدان اقدام نمود . قراولان هر دو لشكر به جدّ هرچه تمامتر در يكديگر آويختند و خون هم را به خاك تيره آميختند . فرقهء حيدرى داد مردى و دلاورى داده گروه مخالف را راندند و آن مقدار كه در ميدان امكان گنجد ايشان را بازنشاندند « 3 » . جمعى ديگر كه در لشكر مخالفت اثر به وفور شجاعت سمر بودند ، به امداد اين طايفهء خايفه مركب در ميدان جهانيده به آيين حرب مبادرت نمودند . اين نوبت قضيّه برعكس گشته غازيان عظام را باز گردانيدند و به نزديك صف باشرف سلطان بىاسف رسانيدند باز از اين جانب غازىصفتان فرزانه [ 69 ] تازيانه بر مراكب برق نشانه زده به امداد مردم خود آتش محاربه افروختند و مشت خاشاك و خس را كه به باد هوس پيش آمده بودند به سموم حرب بسوختند . القصّه ، چون تقابل هر دو فرقهء قراول از حدّ گذشت و گاه اين گروه و گاه آن غالب يا مغلوب مىگشت ، شيرانشاه و سليمان ، پهلوانى و پردلى اصحاب اسلام و ايمان را مشاهده نموده دانستند كه كار به اين نوع نمىگشايد و عروس فتح بىازدحام خواصّ و عوام رو نمىنمايد ، بنابرآن به قاعدهء جنگ سلطانى ، اعالى و ادانى آن لشكر نافرخنده مبانى را آگاه ساختند و به يك بار به هيأت ابر و صورت دريابار متوجّه گشته لامعهء برق تيغ و سنين نيزه را تا لمعات مهر بر سپهر برافراختند . حربى در پيوست كه از آن زمان كه

--> ( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 53 . « زيرا نفس ، آدمى را به بدى فرمان مىدهد » . ( 2 ) . و : ضلال اشتغال به بدترين امرى . . . ( 3 ) . م . و : نشاند .