أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
56
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
زبان زبانهوش شمشير به فرمان خونريز در ميدان ستيز دلير گشته معركهاى چنين نديده و تا گوش سپر از محاربهء لشكر پرخبر است ، واقعهاى مثل اين نشنيده ، از بخار ترشّح خون دمادم بال مرغ تير برهم بسته و از بسيارى رشحات آن دست مبارز با قبضهء شمشير به هم پيوسته خون ميدان كارزار چند نيزهوار از سرهاى رماح درگذشت و هريك از آنها ماهى صفت ساكن درياى خون گشت . عمود پردل كوه وضع از طوفان در قعر درياى خون جاى كرد و از بيم تيغ محاربان دل به دو نيم مانده سر از بحر خوناب بيرون نياورد . از جانب لشكر سلطان صفدر آن مؤكّد مبانى اسلامى و ايمانى حيدر ثانى . المثنويه : [ 70 ] درآمد ز كين تيغ آيينه رنگ * به درياى هيجا بسان پلنگ يلان دستها بر سر افراختند * گهى دست و گاهى سر انداختند سر افراخته نيزه چون راستان * به دو راستان گشته همداستان به دل گفت رازى عجب دلگشاى * سر نيزه در سينه چون كرد جاى و از جانب مخالفان بدكردار كه پردلان معارك گير و دار بودند : به خون كسان تيز شد تير و تيغ * بدانسان كه آمد اجل را دريغ چو مضمار كين وحشت اندوز شد * ز بس وهم پشت كمان گوژ شد چنان تيز شد خنجر كين درخش * كه هر سوى مىكرد مويى دو بخش به ميدان ز بس سرزنشها كه كرد * زبان و سر نيزه آمد به درد القصّه ، روزگار فتنه چنان برانگيخت كه شخص فتنه تا روز شمار در پردهء اضطرار گريخت و از هرجانب در آيينهء تيغ محنتها نمودار شد كه از وفور بلا « 1 » و كثرت رنج و عنا ، محنت از خود بيزار گشت ، چشم قدر بر كشتگان آن كشور اشك خونين مىريخت و ديدهء قضا بر خفتگان آن فضا آب ديده با خاك تيره مىآميخت . قرا امت خادم طريق پهلوانى را ملازم بود و خان احمد مير شكار حسب الامكان شيوهء مردى آشكار مىنمود . قوز امت درخت آيين بلند اساس و كوپك چوك الياس در مقاتله و محاربه بىهراس
--> ( 1 ) . م : بلاد .