أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
572
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كه او باشد شه و ما بنده باشيم * به جان در خدمتش تا زنده باشيم 90 كه اى ذرّهپرور شه كامياب * به عزمى كه پاى آورى در ركاب 82 كه ايشان تا قيامت شاه باشند * ز رسم دين و داد آگاه باشند 305 كه اى شاه بادانش دينپناه * ترا باد نصرت ز عون آله 96 كه اى شاه ديندار فرخندهبخت * ز مهر و سپهرت سزد تاج و تخت 88 كه اى صوفى شراب آن گه شود صاف * كه در شيشه برآرد اربعينى 250 كه اينست آيين ظل اللهى * كز اينسان كند همّتش همرهى 363 كه اين نوگل گلشن سرورى * كه خُويش دهد بوى جانپرورى 206 كه بادا تا ابد دور از تباهى * بناى عرصهء اقبال شاهى 286 كه با رسم صيد است و آيين جنگ * درين آبگوندور فيروزهرنگ 254 كه با شاه هركس شود روبهروى * ز بختش نشايد دگر گفتوگوى 136 كه باشد كز رهِ شيرى و مردى * كند با ما مخالف همنبردى 121 كه با گرج افتند در كشمكش * نهنگان اين لشكر بهخروش 110 كه باور كند تا چنين بىگمان * ز دريا دهد عالمى را امان 118 كه بحريست جارى ازو نهرها * ز هر نهر آن آبخور شهرها 71 كه بر تخت فرمانروايى نشست * كه از تخت رخت عزيمت نبست 66 كه بردارد از چهرهء روزگار * شعارى كه دين را نيامد به كار 163 كه بيرون ازين گوهر آبدار * نشايد ز جنس دگر گوشوار 71 كه بىشبهه بر درگه كبريا * بضاعت بود طاعت بىريا 155 كه بىشبهه پيرايه جاه ماست * سر شيروانشاه در راه ماست 109 كه تا بحر معنى كنى موطنت * صدفسان پر از دُر شود باطنت 71 كه تا خاك پستست و گردون بلند * ز لطف و غضب عالمى بهرهمند 240 كه تا در جهان شيوهء سروريست * فلك را بر اهل زمين برتريست 314 كه تا رسم شاهى بود در جهان * مباهى بود مرغ و ماهى بدان 279 كه تا سر عيان بود از پاى كار * گل سرخ و خشتى همه روىدار 139