أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
573
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كه تا صحن گردون بود سبزهزار * برآيد گل و بشكفد نوبهار 259 كه تا ظلمت و نور باشد به دهر * وزيشان جهان را شب و روز بهر 308 كه تا ماه و گردون كند دور و سير * ازو باد عالى بناهاى خير 184 كه تا مه فزون گردد و كاسته * بود خوان گردون برآراسته 328 كه تا هست شاهى و ظل اللّهى * نكردست فتح اينچنين همرهى 344 كه تا هست ممكن بقا آل را * ز خدّام شهدار اقبال را 210 كه تحسين و احسانت اى دادور * لباسست و تاجست و زيبست وفر 181 كه جا كرد در بيشهء نرّه شير * كه شيرش نيامد به كشتن دلير 101 كه جمعى ز عصيان به آهنگ كين * ببندند حصنى بدانسان حصين 115 كه چابكسواران ميدان كين * تكاور درآرند در زير زين 119 كه چون آن فروزان بلندآفتاب * نهان كرد رو در نقاب سحاب 33 كه چون منتهى گشت فصل شتا * زبان گل و لاله شد خودستا 185 كه چيزى كه در تحت امكان بود * وگر بحر باشد و گر كان بود 363 كه حرب على با چنين بدسزا * ز هر چيز به تا به روز جزا 75 كه حيفست دُرّى چنين شاهوار * كه از بحر گوشت فتد بر كنار 201 كه خواندست در داستان كُهن * كه گفته است از راويان اين سخن 344 كه دادند حقّ شد چو ياور ترا * به دولت عنان تكاور ترا 123 كه دارد به جز پاكى اين دسترس * كه گيرد به خود يك سر مو ز كس 122 كه در سير اين بحر شام و صبوح * مرا اهل بيتاند كشتى نوح 118 كه در صورت او پادشاهى كند * به راه هدى دينپناهى كند 364 كه در كشور شاه اقليمگير * ز خرد و بزرگ و امير و وزير 322 كه دستش ز معجز به ايماى تيغ * بريدى نمدهاى نمناك ميغ 75 كه دستور اين لشكر اندر بلاد * بر آيين عدلست و قانون داد 122 كه دلها ز اقبال شه شاد باد * ز عدلش همه عالم آباد باد 295 كه ديده درين معبر پرشتاب * بنايى كه باشد مدارش بر آب 157