أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
571
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كنون شد وقت آن كز فرّ اعزاز * ز لطف شه توان گشتن سرافراز 90 كنون وقت آن شد كه از رأى و عقل * ز تاريخ شاهى دهد داد نقل 71 كنون وقت آن شد كه كلك دبير * رساند اساسى به چرخ اثير 77 كنون وقت آن شد كه كلك هنر * نهد رو به ترتيب سلك گهر 201 كنيم اعداى دين را در زمان پست * زمام عالمى آريم در دست 108 كواكب عدد خيل گردوننهيب * كه از عزم آن خصم شد ناشكيب 267 كوته كنم حديث كه در كار مال و ملك * غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى 93 ، 324 كورا ز تصرّفات اين تودهء خاك * بر دامن همّت ننشيند گردى 363 كوس شه خالى و بانگ غلغلش دردسرست * هركه قانع شد به خشك و تر شه بحر و برست 299 كوكب آن گروه فارغبال * آمد از اوج در حضيض و بال 152 كه آرد عدم را به شكل وجود * دهد جنس نابود را رنگ بود 336 كه آمد در آن باره بهر عروج * قوايم ستون و مراكب بروج 168 كه از ابر احسان به لطف ازل * شود از تو سرسبز دين و دول 88 كه از بعد حمد خدا در كلام * صلوتست لشكرگشا و السلام 74 كه از بيم شه گر گريزد نهنگ * درآرندش از روى مردى به چنگ 117 كه از حبيب صولت برآورده دست * به يك حمل دستش دهد صد شكست 337 كه از شست ما گر گريزد چو تير * به دست قضا باز گردد اسير 125 كه از عهدهء شُكرت آيد به در * كه توفيق باشد عطاى دگر 155 كه از عين اقبال و فرط كمال * جواهرشناسى و دريانوال 201 كه از كوكبى نجم ثاقب كند * جهان را به حفظش مراقب كند 388 كه از ماه رخسار هر مهرچهر * گرفتى شعاع دگر چهر مهر 271 كه اعيان اين جمع كشورگشاى * به تعداد لشكر گمارند راى 89 كه افتد اگر مهر در سايهاش * شود نور آن سايه سرمايهاش 46 كه انوار وحدت شود رهبرم * به كثرت دگر درنيايد سرم 72