أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
570
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كسى كز عطش بايد او را عذاب * چه دريا كند منزل و چه سراب 165 كسى نيك بيند به هر دو سراى * كه نيكى رساند به خلق خداى 348 كشد تيغ كين شرقيان را به فرق * شفقگون كند دامن ملك شرق 345 كشد سوى تدبير راى خبير * كه تدبير دلكشتر از تيغ و تير 335 كشد هيمه بر گرد خود بىشمار * كند بر سر هيمه جاى قرار 239 كشيدند گردان به عزم رحيل * به زنجيرها كوس بر پشت پيل 258 كشيده به آهنگ نخجير صف * ز آهن بنايى روان هر طرف 203 كمان ابر و شست يلان برق تيز * همه تيرباران در آن رستخيز 133 كمانش كه ميزان عدلست و داد * به شاهين ره عدل را داد داد 184 كمان فلك خم پى تير اوست * سرانجام گيتى به تدبير اوست 106 كمان كرد از زور بازو گله * گره بر گره گشت كار چله 105 كمرى چون مجره پرگوهر * هر يكى قيمتىتر از مه و خور 355 كمندار شود رشتههاى شعاع * بُود كوته از غايت ارتفاع 147 كمين با شهاش را به روز شكار * بود طعمه از چينهدان عقار 85 كمين پايهاش ساز چرخ بلند * به گيتى نگهدارش از هر گزند 88 كند از برق تيغ ظلمتسوز * شب ما روز و روز ما نوروز 372 كند تاريكى سرما كناره * چو گردون باغ گردد پرستاره 107 كند در دم آن قوم را سربهسر * سر و تن مرصّع به تاج و كمر 115 كند صيد آهوى مُشك از خطاى * كه در بزم خاصش بود عطرساى 345 كند طرح باغى عجب دلفريب * ز هر گل چو باغ فلك ديده زيب 77 كند فيض سحابى زنده مرده * به طبعش مىرسد دهر فسرده 107 كند گاه ظلم و كشد گه و بال * نه انديشد از حاكم ذو الجلال 337 كند هر زمان در تنى روزنى * ز هر روز نى جان برد از تنى 342 كند يكبهيك را از آنسان به بند * كه گردد ز عمر ابد بهرهمند 181 كنون چون درآيند يكسر به دست * نخواهد بر آن فرقه اصلا شكست 115