أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

562

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

شبى روشن‌تر از روز دل‌افروز * به معنى غم‌زدا چون روز نوروز 95 شد آن خانه سرتاسر آراسته * مهيّا در آن آنچه دل خواسته 245 شد آن سقف از رنگ نقش فرنگ * چو گردون ز قوس قزح رنگ‌رنگ 352 شد آن قلعه سنگ بلا را هدف * ز هر برج چون حُقهء پرخزف 239 شد آن ماهِ نو بدر و بدر آفتاب * فروغ رخش سوخت ابر نقاب 77 شد از آسمان قدر قصرش رفيع * بناى چنين نيست از وى بديع 157 شد از باطن خسرو كامياب * سرابى چنان مظهر فيض آب 189 شد از تختهء جلقوه آن دكان * شفق‌رنگ چون دامن آسمان 354 شد از تيرباران در آن كارزار * عيان بحر خون بر سر كوهسار 269 شد از خانهء زين سوى تختگاه * ز برج دو پيكر برون رفت ماه 138 شد از ذكر اين قبلهء هشت و چار * چراغ اذان نوربخش منار 175 شد از روغن آن سرزمين موج‌خيز * در آن موج‌زن لؤلؤ ديگ‌ريز 244 شد از فيض نيسان و ابر بهار * محيط جهان پر دُرّ شاهوار 185 شد از كين در آن عرصهء هولناك * به خنجر گريبان جان چاك‌چاك 197 شد از محض دين‌پرورى و جهاد * برين جمله حكم از سر اجتهاد 110 شد از مقدمش آن بهشتىمقام * بر اسلاميان رشك دار السّلام 183 شد از مهر رويش به چشم خرد * عيان راز سرّ ابيه الولد 167 شد از نام اين يازده ذات پاك * مشرف چو عرش برين فرش خاك 175 شد اكنون وقت آن كز يُمن تدبير * جوانى گيرد از سر عالم پير 112 شد انديشهء آن همايون‌هماى * كه بر خاك بطحا شود سايه‌ساى 33 شد اين قصّه مرغ دلش را هوس * كه از چوب بر خويش سازد قفس 128 شد در آن گلستان ز تابش مُل * چهرهء مهرطلعتان گُل‌گُل 250 شد روان شهريار دين‌پرور * وز يمين و يسار فتح و ظفر 366 شد ز بدطالعى و سوء عمل * روز اقبال‌شان به شام بدل 152 شد ز نظاره چشم‌شان خيره * روزشان گشت همچو شب تيره 152