أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

563

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

شد ز يخ آيينه‌فام عرصهء روى زمين * ناميه شد نااميد ور برسد نوبهار 84 شد سمن از هواى روح‌افزاى * چون عذار نگار غاليه‌ساى 394 شده خرگه ز محبوب خوش‌آواز * سپهرى زهره در وى نغمه‌پرداز 177 شده زهره چون لعبتان طراز * به آهنگ قول و غزل نعمه‌ساز 184 شدى كوتهش زان كشاكش نفس * نگشتى اگر شست فريادرس 105 شرار مجمر و عودش به هر سوى * بسان شاخ گل خوش‌رنگ و خوشبوى 177 شكسته در آن قلزم تيزموج * ز باد فنا كشتى فوج‌فوج 269 شمار سنينش چنان پايدار * كه چترش كند سايهء روزشمار 140 شمسهء هر يكى چو بدر منير * كش به دور قمر فتاده مسير 355 شنا كرده هر شام در وى سپهر * مهش ماهى و مرغ آبيش مهر 147 شنيدم كه مرغيست ققنس به نام * كه چون زندگى يابدش اختتام 239 شنيدى كه فردوسى خوش رقم * چه سان زد نوا از صفير قلم 98 شود رايتش هادى راه دين * مصون ماند از چشم بدخواه دين 145 شود رهنمون تيغ دين‌پرورش * كند زينت شرع و دين جوهرش 76 شود عاقبت از چنان اختلاف * سيه‌روى در عقدهء انخساف 274 شود فارغ از غم تهى از خلل * دل تنگ فسحت سراى امل 337 شود هركه را شيوه سوء ادب * بدل گرددش روز روشن به شب 98 شه از لطف خاصت سرافراز باد * برازندهء تخت اعزاز باد 240 شها شهريارا تو آن سرورى * كه از يمن اقبال نيك‌اخترى 113 شه با داد دين از يارى بخت * به دولت كامران بنشست بر تخت 96 شه خورشيد ز اسفندارمذ ماه * به فروردين زده فيروزه خرگاه 252 شهرى كه در آن فرض شدى نافلها * وز هر طرفى جمع شدى قافلها 236 شهرى كه در آن فرض شدى نافله‌ها * وز هر طرفى جمع شدى قافله‌ها 321 شه معدلت‌گستر دين‌پناه * چو فارغ شد از نالهء دادخواه 184 شهنشاه بر باره چون شد سوار * برآمد خور از قلعهء كوهسار 150