أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
557
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ز كار و ز بارش توان كرد نقل * كه سر تا بسر بود قانون عقل 390 ز كثرت در آن راه شد وقت سير * زمين و آسمان تنگ بر وحش و طير 330 ز كلكم برون رفت نقص شكست * دواتم به گوهرفشانى نشست 77 ز گردون گردنده آمد نشان * كه دريا فلك بود و پل كهكشان 161 ز گرز گران اندر آن مرز و بوم * دل سنگ بدخواه شد همچو موم 134 ز گل ميخ درش مه نور برده * خور از قنديل آن دستور برده 257 ز لطف ابد يافته انتظام * مصون از خلل تا به روز قيام 99 ز ما جرأتى رفت اگر در سخن * كرم ورز و زلّات ما عفو كن 88 ز ما عفو كن كاندرين گير و دار * نبيند عيان ديدهء اعتبار 153 زمان تا بود روز و شب در عبور * مدار جهان بر سنين و شهور 345 زمان را دور اگرچه بود مختل * بهطور اوّلين گرديد مبدل 350 زمانش كه خلقاند ازو در امان * بود با بقاى زمان توأمان 145 زمان صحبت همصحبتان غنيمت دان * كه مىروند نه ز انسان كه باز پيوندند 333 زمستان بود نزد مؤمن بهار * شب و روز آن گشته آسان دو كار 178 زمستان كرده طرح عيش بنياد * فكنده فرشها امّا ز فولاد 177 ز مطبوعى آنچنان آب و گِل * فروشد درو طبع را پاى دل 214 ز مغرب آنچنان نورى عيان شد * كه ضوء خسرو مشرق نهان شد 349 ز مهر آل ظلى شد جهانتاب * كزو ماه فلك شد روشنىياب 349 ز مهر و ماه مبين سعد و نحس هر كارى * كه مهر و ماه درين قصّه نيز حيرانند 93 زمين سرسبز و عالم تازه گرديد * زمان را فيض بىاندازه گرديد 296 زمين شد پر از لشكر و آسمان * درين لشكر تن در آن خيل جان 198 زمين گشت خرم ز باد بهار * ولى شد ز خون عدو لالهزار 199 زمين نرم شد زير پاى ستور * كه رضوان كند سرمهء چشم حور 258 زمينوار شه كاسههاى گرى * فلك گشته سرپوششان بر سرى 246 زمينى چون بهشت عنبرين پاك * سپهرى ليك در معمورهء خاك 102