أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
556
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
زره آنچنان نرمدل پيش تير * كه اين سوزن آمد مگر آن حرير 275 زره بود اگرچه گره بر گره * گشادى گره نوك تير از زره 133 زره را چه ياراى تدبير بود * كه هر حلقهاش جاى يك تير بود 133 ز زنّاج و حشوش مشو نكتهسنج * كه حشوش مليحست و خود مار گنج 214 ز سبزه چمن فرش ديبا فكند * سمن خرده خويش در پا فكند 203 ز سختى كوه و ز سستى راى * به كوه چنان جست إله دانه جاى 274 ز سنگ ار بود قلعهء كوه پر * خلل يابد از تيشهء سنگ بر 221 ز سنگينى بار دل در زمان * قد همچو تير عدو شد كمان 171 ز سوسن نشد برگى آنجا عيان * كه با او نشد خنجرى همزبان 397 ز سيمينتنان كرد هميان تهى * كه اسباب را بد بود كوتهى 244 ز شاه آباد كن دنيا و دين را * ز فيضش بهره ده روى زمين را 305 ز شه باد و اولاد دين را مدار * به حق وصى صاحب ذو الفقار 308 ز شهرش ديدهء آمال روشن * ز بهرش روضهء اقبال گلشن 217 ز شه كاسه بغرا چنان جلوهگر * كه رخسار خوبان دور قمر 213 ز شيراز برتافت روى سمند * به كاشان عنان عزيمت فكند 205 ز شير شه و جلوهء بارگى * شد آن قوم را بيم يكبارگى 151 ز طوف كويشان چون ناز پرداخت * خداش از نور كاظم ديدهور ساخت 305 ز عدلش چو دادى لباس از نخست * ز خيط بقا كن قبايش درست 163 ز عكسش زمين چون به صد رنگ شد * اديم زمين لوح ارژنگ شد 352 ز عكس نقره و رنگ طلا خاك * نمود از نجم ثاقب رشك افلاك 380 ز عود سخن نغمهاى گوش كن * ز بسيار گفتن فراموش كن 70 ز فتح و ظفر رايت افراخته * ز اقبال و دولت يزك ساخته 279 ز قوس قضا تيرباران مرگ * چنان شد كز ابر بهاران تگرگ 284 ز قول مورّخ شود رازجوى * ز تاريخ شاهى كند بازگوى 77 ز قهر تو داريم ما بس شديد * به لطف تو گوييم هل من مزيد 153