أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
552
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
روان شو كه اقبال يار تو باد * جهانگيرى و عدل كار تو باد 326 روان طاير عقل ايشان ز سر * برون رفت از رهگذار بصر 198 روان گشت آن فوج گردونشكوه * چو خيل كواكب گروهها گروه 147 روان گشت چون در چنان گير و دار * ز هر حلقهاى از زره چشمهوار 169 روان گشت شاه فلكاحتشام * ز راه سلامت به دار السلام 295 روان گشت لشكر ز ترجان زمين * عدو را به جان چون قضا در كمين 180 رو به دشمن نِه ، بران يكران مجو خيل و سپاه * در جهانگيرى نشد محتاج لشكر آفتاب 123 رود عكس هريك ز دل تا دماغ * دهد نور چون كوكب چلچراغ 71 روز روشن كه شام ظلمانى * شد مبدل به صبح نورانى 303 روزى كه ز خون دشمنان باده خوريم * شك نيست كه كاسههاى سر ساغر ماست 50 رهد راكب آن ز بحر عميق * شود غافل از وى به دريا غريق 118 ريگ قعرش چون ثوابت پايدار * روشنىافروز چشم اعتبار 257 رؤوس شهرى و اعيان لشكر * اميران سپه اصناف نوكر 216 ز آباء سلطان حيدرخصال * به حيدر كشيدش در آخر مقال 71 ز آس و سمور آنچه اندوخته * شب و روز بر يكدگر دوخته 354 ز آمد شد خنجر مختلف * شدى لام الف قامت چون الف 169 ز آمد شد ناوك سختكوش * كمان كرد سقف جهان چوبپوش 133 ز اتمام آن چون فرح جوى شد * ز ارباب عصمت سخنگوى شد 71 ز احباب اين خاندان درگذر * چه امكان كه گردد كف پاى تر 118 ز ارواح پاك امامان دين * همه رهنمايان راه يقين 109 ز اسباب فارغ ز علّت تُهى * قضا و قدر را كند همرهى 130 ز اطلس به هر خانه مفرش فكند * به هر صفه ديباى زركش فكند 244 ز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار 287 ز اعداء تا به كى غمناك گرديم * به هم چون آفتاب و خاك گرديم 90 ز اقبال او عالمى بهرهمند * تهى بزم احسانش از هر گزند 210