أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
553
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ز اقبال او عالمى شادكام * الى مبعث قام يوم القيام 255 ز اقبال اين گلبن نو نهاد * كه باغ نبى را بود خانهزاد 77 ز اقبال شاهنشه نامدار * شد آن شهر ثانى دار القرار 206 ز اقبال شه فرخندهآثار * مسخر شد چنان ملكى به يك بار 305 ز اكرام دارى بر اين عقد گوش * ز دُرّ سازى آويزهء گوش هوش 201 ز الفاظ خوش لشكر سر كند * به ملكى چنان عرض لشكر كند 287 ز الوند شد جانب اصفهان * سياهى لشكر جهان تا جهان 203 زان پيش كه از افق عيان گردد مهر * از عكس رُخش نور برد اوج سپهر 13 ز انديشه ايمن تهى از هراس * فكنده به بر آسمانگون لباس 147 ز انديشه شيرگير دلير * برون رفت از بيشهء خويش شير 38 ز انديشه فارغ تهى از هراس * به آئين مردى برون از قياس 283 ز انعامش جهان معمور بادا * ز بذلش تنگدستى دور بادا 216 زان نگنجيد در جهان ستُرگ * كه جهان خُرد بود و مرد بزرگ 345 ز انوار آن مهر عالمفروز * شب تيرهدل شد مبدّل به روز 77 ز انوار عدلش چراغ ظلام * مصون از خلل تا به روز قيام 184 ز اوج جهانبانى و عزّ و ناز * به مغرب نهان گشت خورشيد باز 308 ز اوج شرع شد ابرى گُهرريز * فرو شست از جهان احكام چنگيز 350 ز اوج فلك توپ سنگين عمود * بر آن سر كه آرد فلك را فرود 235 ز اوّل بدانسان جسارت كنند * بسى را از اين خيل غارت كنند 115 ز ايزد كه وصفش بود منتقم * نباشد عطايى برو منهدم 240 ز ايزد همه كام دل حاصلش * خوشآيندهتر منزل از منزلش 295 ز باد از فلك يافتى ياورى * كشيدى به چشم مه و مشترى 243 ز باد دى نهان شد مردم چشم * درون پنبه همچون پنبهدانه 319 ز بالا چو آيد قضا و قدر * به ويرانى فرقه راهبر 165 زبان چون گشايد بهر سرزنش * نشد هر طرف دشمنى بدمنش 342