أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
551
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
دهد پادشاهى به هر نيكبخت * تهى سازد از رخت بدكاره تخت 364 دهد پرتو اين نيّر جانفزا * بر آفاقيان تا به روز جزا 46 دهد فرمان به دولت شاه بادين * كه رايضوار خنگش را كند زين 107 دهلزن در آن رزمگاه سترگ * به افغان درآورد طبل بزرگ 278 رايات جهانگشاى شاهى * در حفظ حمايت الهى 98 ربابى دمى ديگر از اضطراب * به رنگى زدى نقش ديگر بر آب 271 ربع جهان كه مسكن اولاد آدم است * خشت مربعى است كه فرش زمين تست 324 رخش تافت بر رخش گردون خواصّ * جهان شد ز تاريكى شب خلاص 150 رُخش گلُ ولى با گِل آميخته * قدش سرو برگش ولى ريخته 293 رخش مهبط آفتاب جهاد * حسن خلق شاه حسينىنژاد 76 رُخ شه چو بر مهر از دور تافت * به دل سِرّ نور على نور تافت 150 رستخيزى فتاد در آفاق * مردم از گوشهها فرارفتند 126 رستن ز غم و كسب معيشت ز حلال * علم و ادب و صحبت ارباب كمال 34 رسول خدا را در اين تنگنا * چو لا احصى آمد بناى ثنا 155 رسولى كه بىيارى تيغ و تير * ز يك ماهه ره رُعبش آمد نصير 74 رعايا ازو در معافى همه * درون ساده و سينه صافى همه 390 رفت از بيم در درون حصار * كار ايشان ز دست و دست از كار 152 رفت ازيشان فروغ عيش و طرب * روزشان تيره شد به صورت شب 159 رقم كرد دست قضا بىدرنگ * ز دل وز سر دشمنان خشت و سنگ 139 رقم گشته ديدند اصحاب ديد * بر اطراف آن فيه بأس شديد 139 روارو برآمد ز خيل و سپاه * نهادند روى عزيمت به راه 190 روارو برآمد ز درگاه شاه * غبار درش پردهء مهر و ماه 258 روان بهر صيد از نشيب و فراز * به قوّت چو شاهين به جُرأت چو باز 85 روان شد چو بشنيد بانك رحيل * ز مردم در و دشت و زرع و نخيل 330 روان شد مواكب كواكبمثال * به جان كرده فرمان شاه امتثال 149